تعاملSamspelبازگشت به سایت
مقاله

الآن؛ پیش از آنکه دیر شود

تأملی قرآنی و علوی در فرصت، غفلت و آمادگی برای مرگ

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در یکی از هشدارهای عمیق و بیدارکننده نهج‌البلاغه می‌فرماید: «عِبَادَ اللَّهِ؛ الآنَ فَاعْلَمُوا، وَالأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ، وَالأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ، وَالأَعْضَاءُ لَدْنَةٌ، وَالمُنْقَلَبُ فَسِيحٌ، وَالمَجَالُ عَرِيضٌ، قَبْلَ إِرْهَاقِ الفَوْتِ وَحُلُولِ المَوْتِ، فَحَقِّقُوا عَلَيْكُمْ نُزُولَهُ وَلا تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ.» [۱] ای بندگان خدا! اکنون، تا زبان‌ها گشوده است، بدن‌ها سالم است، اندام‌ها نرم و تواناست، راه بازگشت باز و میدان فرصت گسترده است، به خود آیید و عمل کنید؛ پیش از آنکه فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد. آمدن مرگ را برای خود قطعی بدانید و منتظر نمانید تا ناگهان از راه برسد. این سخن را می‌توان یکی از تکان‌دهنده‌ترین هشدارهای تربیتی نهج‌البلاغه درباره فرصت، غفلت، توبه و آمادگی برای ملاقات خدا دانست. امام علیه‌السلام نمی‌گوید وقتی پیر شدید، وقتی گرفتاری‌ها کمتر شد، وقتی بازنشسته شدید، وقتی حال معنوی پیدا کردید یا زمانی که فراغت بیشتری داشتید به فکر اصلاح خود باشید. سخن را با یک کلمه آغاز می‌کند: «الآن»؛ همین حالا. شاید تمام پیام این فراز در همین واژه نهفته باشد. قرآن کریم نیز با تعبیری بسیار نزدیک، مؤمنان را از خواب غفلت بیدار می‌کند: «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ…» [۲] آیا هنوز برای کسانی که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده است که دل‌هایشان در برابر یاد خدا خاشع شود؟ گویی قرآن از ما می‌پرسد: اگر نه الآن، پس چه زمانی؟ ۱. چرا امام فرمود «الآن»؟ یکی از جدی‌ترین آسیب‌های زندگی معنوی انسان «تسویف» است؛ یعنی عقب انداختن کار خوب، اصلاح خویش و توبه به آینده. انسان معمولاً نمی‌گوید: «من هرگز توبه نمی‌کنم»؛ می‌گوید: بعداً توبه می‌کنم. نمی‌گوید: «نمازم را اصلاح نمی‌کنم»؛ می‌گوید: از فردا. نمی‌گوید: «قرآن نمی‌خوانم»؛ می‌گوید: وقتی سرم خلوت شد. نمی‌گوید: «به پدر و مادرم رسیدگی نمی‌کنم»؛ خیال می‌کند هنوز وقت بسیار است. نمی‌گوید: «عذرخواهی نمی‌کنم»؛ می‌گوید: در فرصت مناسب. اما مشکل اینجاست که این «بعداً» گاهی تمام عمر انسان را می‌بلعد. فردا وقتی می‌رسد، دیگر نامش فردا نیست؛ دوباره «امروز» است. و اگر عادت ما عقب انداختن باشد، تصمیم دیروز را باز هم به فردای دیگری حواله خواهیم داد. قرآن کریم درباره سرمایه‌ای که هر لحظه از دست می‌رود، می‌فرماید: «وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ…» [۳] سوگند به زمان که انسان در زیان است؛ مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. نکته مهم اینجاست که قرآن پس از «ایمان»، بلافاصله از «عمل» سخن می‌گوید. دانستن حق کافی نیست؛ دوست داشتن خوبی کافی نیست؛ تصمیم گرفتن نیز اگر هر روز به فردا منتقل شود، کافی نیست. بسیاری از ما می‌دانیم غیبت بد است؛ می‌دانیم حق‌الناس سنگین است؛ می‌دانیم نماز باید جدی گرفته شود؛ می‌دانیم پدر و مادر حق بزرگی دارند؛ می‌دانیم عمر بازنمی‌گردد. مشکل همیشه کمبود آگاهی نیست؛ گاهی مشکل، فاصله میان دانستن و عمل کردن است. علم وقتی نجات‌بخش می‌شود که وارد زندگی شود. سرمایه اصلی انسان نیز پول نیست؛ عمر اوست. پول از دست‌رفته شاید دوباره به دست آید، اما یک ساعت از عمر، هرگز بازنمی‌گر ۲. «وَالأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ»؛ تا زبان باز اس امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از «الآن»، از زبان سخن می‌گوید: اکنون که زبان‌ها آزاد و گشوده است. زبان عضو کوچکی است، اما بخش بزرگی از سعادت یا شقاوت انسان به آن وابسته است. با زبان می‌توان ذکر گفت؛ قرآن خواند؛ علم آموخت و آموختاند؛ از حق دفاع کرد؛ مظلومی را یاری داد؛ دل شکسته‌ای را آرام کرد؛ محبت را ابراز کرد؛ عذرخواهی کرد و حلالیت طلبید. و با همین زبان می‌توان دروغ گفت؛ غیبت کرد؛ تهمت زد؛ تحقیر کرد؛ فتنه ساخت؛ آبروی انسانی را برد و زخمی بر دل کسی گذاشت که شاید سال‌ها باقی بماند. قرآن درباره مسئولیت سخن می‌فرماید: «مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ.» [۴] انسان هیچ سخنی بر زبان نمی‌آورد، مگر آنکه مراقبی آماده نزد اوست. در جای دیگری نیز می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا.» [۵] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و سخنی درست و استوار بگویید. پس وقتی امام می‌فرماید «زبان‌ها گشوده است»، تنها از توان جسمانی سخن نمی‌گوید؛ از فرصتی برای استفاده درست از زبان سخن می‌گوید. تا زبان باز است، شاید سخنی هست که باید گفته شود: یک «ببخشید»؛ یک «حلالم کن»؛ یک تشکر؛ یک ابراز محبت؛ یک دفاع از مظلوم؛ یک اعتراف به اشتباه؛ یک ذکر از سر اخلاص. بعضی «ببخشید»ها اگر امروز گفته نشوند، شاید فردا مخاطبی برای شنیدنشان نباشد. چه بسیار انسان‌هایی که در واپسین روزهای زندگی حاضرند فقط چند جمله بگویند، اما زبان دیگر همراهی نمی‌کند. پس تا زبان آزاد است، باید آن را پیش از آنکه وسیله شکستن دیگران باشد، وسیله ساختن خود و آرام کردن دیگران قرار دهیم. ۳. «وَالأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ»؛ سلامتی، نعمتی که معمولاً دیر می‌بینیم سلامتی از آن نعمت‌هایی است که تا هست، کمتر دیده می‌شود و وقتی بخشی از آن از دست رفت، انسان تازه می‌فهمد چه سرمایه بزرگی داشته است امیرالمؤمنین علیه‌السلام نمی‌فرماید اکنون که ثروت دارید، عمل کنید؛ نمی‌فرماید اکنون که جایگاه اجتماعی دارید، عمل کنید؛ بلکه می‌فرماید: اکنون که بدن‌ها سالم است. چرا؟ زیرا بسیاری از عبادت‌ها، خدمت‌ها و کارهای خیر به همین توان ظاهراً ساده وابسته است. امروز می‌توانی راه بروی؛ سجده کنی؛ روزه بگیری؛ کار کنی؛ یاد بگیری؛ به دیدار پدر و مادرت بروی؛ در کار خیری قدم برداری؛ دستی را بگیری؛ شبی برای عبادت بیدار بمانی و خدمتی به دیگری انجام دهی. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که توان امروز، فردا نیز با همین کیفیت باقی باشد. قرآن کریم درباره نعمت‌ها می‌فرماید: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ.» [۶] سپس در آن روز، حتماً درباره نعمت‌ها از شما پرسیده خواهد شد. سلامتی نیز از بزرگ‌ترین نعمت‌هاست. شکر سلامتی تنها گفتن «الحمدلله» نیست؛ بخشی از شکر آن، درست مصرف کردن این نعمت است. اگر پا داریم، کجا می‌رویم؟ اگر چشم داریم، چه می‌بینیم؟ اگر گوش داریم، چه می‌شنویم؟ اگر توان داریم، در چه مسیری آن را مصرف می‌کنیم؟ سؤال اصلی این نیست که «چقدر توان دارم؟»؛ سؤال مهم‌تر این است: با توان امروز خود امروز خود چه می کنم. ۴. «وَالأَعْضَاءُ لَدْنَةٌ»؛ پیش از آنکه اعضا فرمان نبرند «لَدْنَة» یعنی نرم، انعطاف‌پذیر و فرمان‌پذیر. امام علیه‌السلام می‌فرماید اکنون که اعضای بدن در اختیار شماست و فرمان می‌برد، از آن در راه درست استفاده کنید. چشم می‌تواند وسیله شناخت، عبرت و نگاه پاک باشد یا دریچه‌ای برای گناه؛ گوش می‌تواند شنونده قرآن، علم، سخن حق و درد مردم باشد یا پذیرای غیبت، دروغ و باطل؛ دست می‌تواند گرهی از زندگی انسانی باز کند یا سبب آزار او شود؛ پا می‌تواند انسان را به مسجد، خدمت، صله‌رحم و کار خیر ببرد یا به مسیری که پایانش پشیمانی است. نگاه دینی به بدن، نگاه تحقیرآمیز نیست. بدن وسیله رشد انسان و امانتی الهی است. قرآن تصویری بسیار تکان‌دهنده از روز قیامت ارائه می‌کند: «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.» [۷] امروز بر دهان‌هایشان مهر می‌نهیم و دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان درباره آنچه انجام می‌دادند گواهی می‌دهند. امروز اعضای بدن ابزار عمل ما هستند؛ روزی همین اعضا شاهد پرونده ما خواهند بود. پس بدن فقط «دارایی» ما نیست؛ امانت ماست. ۵. «وَالمُنْقَلَبُ فَسِيحٌ وَالمَجَالُ عَرِيضٌ»؛ هنوز راه بازگشت باز است شاید امیدبخش‌ترین بخش این سخن همین‌جاست. امام نمی‌فرماید چون خطا کرده‌ای، همه‌چیز تمام شده است. نمی‌فرماید چون سال‌هایی از زندگی را از دست داده‌ای، دیگر راهی نیست. نمی‌گوید تنها کسانی فرصت دارند که گذشته‌ای بی‌خطا داشته‌اند. می‌فرماید: هنوز راه بازگشت باز است و میدان فرصت گسترده. این نگاه، یکی از زیباترین اصول تربیتی قرآن و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است. اسلام انسان را نسبت به گناه بی‌تفاوت نمی‌کند، اما او را در گذشته‌اش زندانی هم نمی‌کند. قرآن با لحنی سرشار از امید می‌فرماید: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا…» [۸] بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید؛ همانا خداوند گناهان را می‌آمرزد. ممکن است گذشته انسان پر از کوتاهی باشد، اما گذشته الزاماً آینده او نیست. تا وقتی زنده‌ای، می‌توانی برگردی؛ حقی را جبران کنی؛ نمازت را اصلاح کنی؛ رابطه‌ای را ترمیم کنی؛ از گناهی فاصله بگیری؛ مال حرامی را بازگردانی؛ دل شکسته‌ای را به دست آوری و مسیر زندگی خود را عوض کنی. قرآن نیز صریحاً فرمان می‌دهد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا.» [۹] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به سوی خدا توبه‌ای خالصانه کنید. شیطان گاهی دو مرحله دارد: نخست انسان را به گناه می‌کشاند و سپس او را ناامید می‌کند. بعد از خطا در گوش او می‌خواند: «دیگر برای تو دیر شده است.» اما منطق قرآن این نیست. تا وقتی مجال هست، راه بازگشت باز است. فقط باید یک حقیقت را فراموش نکنیم: باز بودن درِ توبه به معنای بی‌نهایت بودن فرصت نیست. داستان حُرّ بن یزید ریاحی در فرهنگ عاشورا تصویری روشن از همین حقیقت است؛ انسانی می‌تواند تا آخرین فرصت مسیر خود را تغییر دهد، اگر تصمیم بازگشت واقعی باشد. در دعای ابوحمزه ثمالی نیز انسان با زبانی سوزناک به همین فریب نفس و گذر عمر اعتراف می‌کند: «وَأَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي، وَأَيَّامِي تُخَاتِلُنِي… فَمَالِي لَا أَبْكِي؟» [۱۰] نفسم را می‌بینم که مرا می‌فریبد و روزگارم را می‌بینم که با من نیرنگ می‌کند… پس چرا گریه نکنم؟ مشکل فقط کوتاهی عمر نیست؛ مشکل این است که انسان کوتاهی عمر را بداند، اما چنان زندگی کند که گویی برای همیشه فرصت دارد. ۶. «قَبْلَ إِرْهَاقِ الفَوْتِ»؛ پیش از آنکه فرصت از دست برود بعضی فرصت‌ها آرام‌آرام تمام نمی‌شوند؛ ناگهان پایان می‌یابند. گاهی یک تماس تلفنی می‌رسد و انسان می‌فهمد کسی که مدت‌ها تصمیم داشت به دیدارش برود، دیگر نیست. گاهی یک آزمایش پزشکی، زندگی را به «قبل» و «بعد» تقسیم می‌کند. گاهی فرزندی که تصور می‌کردیم همیشه کودک می‌ماند، بزرگ شده و فاصله‌ای شکل گرفته که جبرانش آسان نیست. گاهی انسان به خود می‌آید و می‌بیند سال‌هایی که می‌توانست بیاموزد، بسازد، خدمت کند یا تغییر کند، گذشته است. تلخی «فوت» فقط در از دست دادن نیست؛ در این است که انسان بفهمد: می‌توانستم، اما نکردم. این شاید یکی از تلخ‌ترین جمله‌های زندگی باشد. می‌توانستم عذرخواهی کنم، اما نکردم؛ می‌توانستم بیشتر کنار پدر و مادرم باشم، اما نبودم؛ می‌توانستم از آن گناه فاصله بگیرم، اما عقب انداختم؛ می‌توانستم دل کسی را به دست آورم، اما غرور نگذاشت؛ می‌توانستم با خدا رابطه بهتری داشته باشم، اما همیشه گفتم بعداً. قرآن صحنه‌ای دردناک از چنین حسرتی ترسیم می‌کند: «وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ.» [۱۱] از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: پروردگارا! چرا اندکی مهلتم ندادی تا صدقه دهم و از صالحان باشم؟ نکته عجیب آیه این است که انسانی که در آستانه پایان فرصت قرار گرفته، نمی‌گوید: «کاش ثروت بیشتری داشتم»؛ می‌گوید: کاش زمان بیشتری داشتم تا عمل کنم. حافظ نیز همین حقیقت را چه زیبا به زبان شعر آورده است: فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن [۱۲] ۷. «وَحُلُولِ المَوْتِ»؛ وقتی فصل عمل پایان می‌یابد مرگ در منطق قرآن و نهج‌البلاغه برای ایجاد وحشت بیمارگونه نیست؛ برای بیدار کردن انسان است. کسی که بداند فرصت محدود است، زندگی را جدی‌تر می‌گیرد. قرآن لحظه‌ای را تصویر می‌کند که انسان با رسیدن مرگ، آرزوی بازگشت می‌کند: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ…» [۱۳] تا آن زمان که مرگ یکی از آنان فرا رسد، می‌گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید؛ شاید در آنچه پشت سر گذاشته‌ام عمل صالحی انجام دهم. آن روز انسان پول بیشتر، خانه بزرگ‌تر، شهرت بیشتر یا موقعیت بالاتر نمی‌خواهد؛ فرصت عمل می‌خواهد. اما فصل عمل گذشته است. دنیا محل کاشتن است و آخرت جای دیدن نتیجه آنچه کاشته‌ایم. از همین رو قرآن، پیش از آنکه آن روز برسد، به انسان می‌گوید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ.» [۱۴] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و هر انسانی بنگرد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است. سؤال فقط این نیست که «چند سال عمر کردم؟» سؤال مهم‌تر این است: برای فردای خود چه فرستادم؟ ۸. «فَحَقِّقُوا عَلَيْكُمْ نُزُولَهُ»؛ مرگ را درباره خودمان واقعی بدانیم همه ما می‌دانیم انسان می‌میرد. اما میان دانستن مرگ و باور کردن مرگ فاصله زیادی وجود دارد. خبر درگذشت دیگران را می‌شنویم؛ در تشییع جنازه شرکت می‌کنیم؛ فاتحه می‌خوانیم؛ درباره کوتاهی دنیا سخن می‌گوییم، اما گاهی در عمق جان چنان زندگی می‌کنیم که گویا مرگ بیشتر برای دیگران اتفاق می‌افتد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام این پرده را کنار می‌زند و می‌فرماید: آمدن مرگ را درباره خودتان قطعی بدانید. قرآن نیز با صراحت می‌فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ.» [۱۵] هر انسانی چشنده مرگ است. این آیه برای تاریک کردن زندگی نیست. قرار نیست انسان با شنیدن آن از کار، خانواده، پیشرفت و مسئولیت‌های اجتماعی کناره بگیرد. اتفاقاً کسی که مرگ را درست باور کند، زندگی را جدی‌تر می‌گیرد. کینه‌ها برایش کوچک‌تر می‌شود؛ غرور کمتر می‌شود؛ دعواهای بی‌ارزش اهمیت خود را از دست می‌دهد؛ حق مردم جدی‌تر می‌شود؛ محبت به خانواده پررنگ‌تر می‌شود؛ فرصت عبادت ارزش بیشتری پیدا می‌کند و انسان کمتر حاضر می‌شود عمر محدود خود را خرج امور بی‌ارزش کند. مرگ‌اندیشی در منطق علوی، دعوت به افسردگی نیست؛ دعوت به بیداری است. ۹. یاد مرگ؛ افسردگی یا زندگی آگاهانه؟ گاهی تصور می‌شود سخن گفتن از مرگ، انسان را غمگین، منزوی و بی‌انگیزه می‌کند. اگر یاد مرگ درست فهمیده نشود، ممکن است چنین نتیجه‌ای داشته باشد؛ اما این چیزی نیست که قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام از ما می‌خواهند. یاد مرگ یعنی بدانم زمان محدود است؛ پس بهتر زندگی کنم. کسی که مرگ را درست به یاد می‌آورد، کمتر ظلم می‌کند؛ کمتر کینه نگه می‌دارد؛ زودتر عذرخواهی می‌کند؛ بیشتر قدر عزیزانش را می‌داند؛ کمتر دل می‌شکند؛ عبادت را به آینده حواله نمی‌دهد؛ حق مردم را سبک نمی‌شمارد و برای کارهای بی‌ارزش کمتر عمر تلف می‌کند. قرآن از صاحبان اندیشه یاد می‌کند که در آفرینش می‌اندیشند و می‌گویند: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا…» [۱۶] پروردگارا! این جهان را بیهوده نیافریده‌ای. یاد پایان زندگی، اگر با معرفت همراه باشد، انسان را به پوچی نمی‌رساند؛ درست برعکس، به زندگی معنا، جهت و اولویت می‌دهد. کسی که می‌داند قرار نیست برای همیشه در دنیا بماند، بهتر می‌فهمد چه چیزهایی ارزش دارد و چه چیزهایی فقط سروصدای اضافی زندگی است. ۱۰. از «ترس از مرگ» تا «آمادگی برای مرگ» ممکن است انسانی بسیار از مرگ بترسد، اما این ترس هیچ تغییری در زندگی او ایجاد نکند. چنین ترسی الزاماً سازنده نیست. آنچه امیرالمؤمنین علیه‌السلام از ما می‌خواهد، بیش از «ترسیدن از مرگ»، آماده شدن برای مرگ است. آمادگی با شعار به دست نمی‌آید؛ از تصمیم‌های کوچک روزانه ساخته می‌شود. انسان آماده کسی نیست که تمام روز درباره مرگ حرف می‌زند؛ انسان آماده کسی است که چون می‌داند فرصت محدود است، امروز را بهتر از دیروز زندگی می‌کند: نمازش را جدی‌تر می‌گیرد؛ حق مردم را ادا می‌کند؛ از گناه فاصله می‌گیرد؛ اگر اشتباه کرده عذرخواهی می‌کند؛ با خانواده خوش‌اخلاق‌تر است؛ مال حرام را وارد زندگی نمی‌کند؛ در خلوت نیز خدا را فراموش نمی‌کند و هر روز چیزی برای آخرت خود می‌فرستد. قرآن می‌فرماید: «فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا…» [۱۷] پس هرکس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید عمل صالح انجام دهد. باز هم قرآن از عمل سخن می‌گوید. نه فقط آرزو؛ نه فقط احساس؛ نه فقط دانستن؛ بلکه عمل. ۱۱. این سخن برای زندگی امروز ما چه معنایی دارد؟ اگر کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام فقط در کتاب بماند، هدف آن تحقق پیدا نکرده است. نهج‌البلاغه برای تحسین کردن نیست؛ برای زندگی کردن است. اگر این فراز را وارد زندگی روزانه کنیم، شاید لازم باشد چند تصمیم ساده اما جدی بگیریم. توبه را عقب نیندازیم: لازم نیست منتظر شب قدر، سفر زیارتی یا حال معنوی خاصی باشیم. اگر می‌دانیم کاری اشتباه است، نقطه آغاز بازگشت می‌تواند همین امروز باشد. حق‌الناس را جبران کنیم: بدهی مالی؛ آبرویی که برده‌ایم؛ دلی که شکسته‌ایم؛ حقی که ضایع کرده‌ایم؛ امانتی که بازنگردانده‌ایم. آمادگی برای آخرت بدون جدی گرفتن حقوق مردم ناقص است. آشتی را به فردا موکول نکنیم: گاهی یک تماس، یک پیام، یک دیدار، یک «ببخشید» یا یک «حلالم کن» باری را از دوش انسان برمی‌دارد که سال‌ها حمل کرده است. عبادت را به پیری حواله ندهیم: هیچ‌کس تضمین نکرده است که هم به پیری برسیم و هم در آن زمان توان و انگیزه امروز را داشته باشیم. قدر سلامتی را بدانیم: شکر بدن سالم این است که آن را در عبادت، خدمت، کار، علم، خانواده و کمک به مردم به کار بگیریم. وقت پراکنده خود را پس بگیریم: بخش بزرگی از عمر انسان امروز نه لزوماً در گناه، بلکه در بی‌هدفی و حواس‌پرتی از بین می‌رود. ساعت‌ها در تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی، خبرهای بی‌اهمیت و سرگرمی‌های بی‌پایان می‌گذرد و بعد می‌گوییم «برای قرآن، مطالعه، خانواده یا خلوت با خدا وقت ندارم». مشکل همیشه کمبود وقت نیست؛ گاهی مشکل، پراکنده شدن عمر است. کار خوب را کوچک نشماریم: یک نماز اول وقت؛ چند آیه قرآن؛ یک تماس با پدر و مادر؛ کمک به یک نیازمند؛ دلجویی از همسر؛ آموزش چیزی به فرزند؛ صدقه‌ای هرچند اندک؛ ترک یک غیبت؛ کنترل یک خشم. زندگی معنوی از همین کارهای کوچک اما پیوسته ساخته می‌شود. ۱۲. یک محاسبه ساده در پایان هر روز شاید یکی از عملی‌ترین راه‌های استفاده از این کلام آن باشد که هر شب، پیش از خواب، چند دقیقه با خود خلوت کنیم. لازم نیست برنامه‌ای پیچیده داشته باشیم. چند سؤال کافی است: امروز برای خدا چه کردم؟ آیا حقی از کسی بر گردن من ماند؟ دل چه کسی را شاد کردم و دل چه کسی را شکستم؟ آیا امروز یک قدم به خدا نزدیک‌تر شدم؟ آیا گناهی را که می‌توانستم ترک کنم دوباره تکرار کردم؟ اگر امشب آخرین شب زندگی من بود، مهم‌ترین حسرت من چه بود؟ قرآن می‌فرماید: «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ.» [۱۸] هر انسانی بنگرد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است. این محاسبه قرار نیست انسان را گرفتار وسواس و اضطراب کند؛ قرار است نگذارد روزها بی‌حساب از کنار ما عبور کنند. ۱۳. مهم‌ترین سرمایه؛ همین امروز گاهی برای تغییر زندگی منتظر یک حادثه بزرگ هستیم؛ سفری که ما را دگرگون کند، شبی که حالمان عوض شود، سخنرانی‌ای که تکانمان دهد یا اتفاقی که نگاه ما را تغییر دهد. اما شاید بزرگ‌ترین تغییر از یک تصمیم بسیار ساده آغاز شود: دیگر کار درست را بی‌دلیل عقب نیندازم. اگر نمازم نیاز به اصلاح دارد، از همین نماز بعد شروع کنم؛ اگر با کسی قهرم، قدم اول را بردارم؛ اگر حقی بر گردنم هست، برای جبرانش برنامه بریزم؛ اگر گناهی گرفتارم کرده، یک اقدام واقعی برای ترک آن انجام دهم؛ اگر از قرآن فاصله گرفته‌ام، حتی با روزی چند آیه برگردم. نباید منتظر روزی باشیم که همه شرایط کامل شود. چنین روزی شاید هیچ‌وقت نرسد. زندگی همیشه گرفتاری دارد؛ همیشه کاری عقب افتاده است؛ همیشه نگرانی، خستگی، مسئولیت و مانعی وجود دارد. هنر انسان مؤمن این نیست که در شرایط کاملاً مناسب بندگی کند؛ هنر او این است که در همین زندگی واقعی، با همه دشواری‌هایش، راه خدا را پیدا کند. سخن آخر؛ شاید مهم‌ترین کلمه همین «الآن» باشد این فراز نهج‌البلاغه در ظاهر درباره مرگ سخن می‌گوید، اما در حقیقت درس زندگی کردن است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام نمی‌خواهد ما را از فردا بترساند؛ می‌خواهد ارزش امروز را به ما نشان دهد. امروز زبان داری؛ امروز بدنت توان دارد؛ امروز می‌توانی عذرخواهی کنی؛ امروز می‌توانی ببخشی؛ امروز می‌توانی حق کسی را بازگردانی؛ امروز می‌توانی نمازت را اصلاح کنی؛ امروز می‌توانی پدر و مادرت را خوشحال کنی؛ امروز می‌توانی از گناهی فاصله بگیری؛ امروز می‌توانی با خدا آشتی کنی؛ امروز می‌توانی انسانی باشی که مدت‌هاست آرزو داری روزی به او تبدیل شوی. اما هیچ‌یک از ما قراردادی با فردا نداریم. شاید به همین دلیل مهم‌ترین واژه این سخن نه «مرگ» باشد و نه حتی «فرصت». مهم‌ترین کلمه همان است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در آغاز هشدار خود قرار می‌دهد: «الآن»؛ اکنون. و قرآن نیز در کنار این ندای علوی می‌پرسد: «أَلَمْ يَأْنِ…»؛ آیا وقت آن نرسیده است؟ شاید بزرگ‌ترین فریب زندگی این باشد که تصور کنیم هنوز خیلی وقت داریم. و شاید آغاز بیداری آن لحظه‌ای باشد که بفهمیم تنها زمانی که واقعاً در اختیار ماست، همین الآن است. نه دیروز بازمی‌گردد و نه فردا تضمین شده است. پس مؤمن فقط کسی نیست که مرگ را باور دارد؛ مؤمن کسی است که پیش از رسیدن مرگ، زندگی خود را اصلاح می‌کند. و شاید بتوان تمام پیام این سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در یک جمله خلاصه کرد: کار خیری را که می‌دانی باید انجام دهی، به روزی موکول نکن که معلوم نیست هرگز از راه برسد. یادداشت‌ها و منابع [۱] نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۶ بر اساس شماره‌گذاری مشهور صبحی صالح: «عِبَادَ اللهِ، الآنَ فَاعْلَمُوا، وَالأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ…»؛ در برخی نقل‌ها و ترجمه‌ها «فاعملوا» نیز آمده است، اما ضبط متن مشهور «فاعلموا» است. [۲] قرآن کریم، سوره حدید، آیه ۱۶: «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ…». [۳] قرآن کریم، سوره عصر، آیات ۱ تا ۳: «وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ…». [۴] قرآن کریم، سوره ق، آیه ۱۸: «مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ». [۵] قرآن کریم، سوره احزاب، آیه ۷۰: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا». [۶] قرآن کریم، سوره تکاثر، آیه ۸: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ». [۷] قرآن کریم، سوره یس، آیه ۶۵: «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ». [۸] قرآن کریم، سوره زمر، آیه ۵۳: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ…». [۹] قرآن کریم، سوره تحریم، آیه ۸: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا…». [۱۰] دعای ابوحمزه ثمالی، منقول از امام سجاد علیه‌السلام: «وَأَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي، وَأَيَّامِي تُخَاتِلُنِي… فَمَالِي لَا أَبْكِي؟». تعبیر رایج «بر جوانی فریب‌خورده‌ام گریه می‌کنم» نقل به معناست و عین عبارت دعا نیست. [۱۱] قرآن کریم، سوره منافقون، آیه ۱۰: «وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ…». [۱۲] حافظ شیرازی، غزل «فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل / چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن». [۱۳] قرآن کریم، سوره مؤمنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ…». [۱۴] قرآن کریم، سوره حشر، آیه ۱۸: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ…». [۱۵] قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه ۱۸۵: «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ…». [۱۶] قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه ۱۹۱: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا…». [۱۷] قرآن کریم، سوره کهف، آیه ۱۱۰: «فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا…». [۱۸] همان، سوره حشر، آیه ۱۸؛ این آیه در بخش «محاسبه نفس» دوباره مورد استناد قرار گرفته است.
دیدگاه خوانندگان

نظر شما درباره این مطلب

در حال دریافت دیدگاه‌ها...

ارسال دیدگاه

دیدگاه پس از بررسی مدیر روی سایت نمایش داده می‌شود.

با ارسال دیدگاه، نام و متن شما برای بررسی مدیر ذخیره می‌شود. حریم خصوصی

بازگشت به مقالات