تعاملSamspelبازگشت به سایت
مقاله

چگونه کربلا ممکن شد؟ بازخوانی عاشورا از متن زیارت تا تاریخ

چگونه کربلا ممکن شد؟ بازخوانی عاشورا از متن زیارت تا تاریخ
زیارت عاشورا از متونی است که شیعیان سال‌هاست با آن مأنوس‌اند؛ آن را می‌خوانند، با فرازهایش اشک می‌ریزند و از مضامینش تأثیر می‌پذیرند، اما شاید کمتر مجال یافته باشند در لایه‌های تاریخی و اجتماعی آن تأمل کنند. عباراتی مانند «هٰذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّةَ» یا «لَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ» صرفاً جملاتی برای بیان عاطفه و مصیبت نیستند؛ هر یک به بخشی از واقعیتی تاریخی اشاره دارند که بدون شناخت زمینه‌های آن، عمق پیام زیارت به‌درستی فهمیده نمی‌شود. زیارت عاشورا در منابع کهن شیعه، از جمله «کامل الزیارات» ابن‌قولویه و «مصباح المتهجد» شیخ طوسی، نقل شده است. در روایت علقمه، امام باقر علیه‌السلام کیفیت این زیارت را تعلیم می‌دهد و در نقل صفوان بن مهران از امام صادق علیه‌السلام، برای خواندن آن از دور و نزدیک، ضمان و فضیلتی ویژه ذکر شده است. در همین نقل، این ضمان از امام صادق علیه‌السلام، از پدران ایشان، تا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و جبرئیل و در نهایت، از جانب خداوند متعال روایت شده است.[۱] از همین رو، زیارت عاشورا در سنت شیعی تنها یک متن سوگ‌نامه‌ای نیست؛ بلکه متنی اعتقادی و تاریخی است که می‌کوشد حادثه عاشورا را در امتداد یک جریان طولانی‌تر از حق و باطل تفسیر کند. اربعین، یعنی چهل روز پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، زمانی است که از نظر نظامی، واقعه کربلا به پایان رسیده است. امام و یارانش به شهادت رسیده‌اند، خیمه‌ها غارت شده، بازماندگان به اسارت درآمده و کاروان اهل‌بیت از کوفه به شام منتقل شده است. با این همه، آنچه پس از عاشورا آغاز شد، کمتر از خود نبرد اهمیت نداشت؛ زیرا دستگاه اموی اکنون باید روایت کربلا را نیز در اختیار می‌گرفت. اگر کشتن امام حسین علیه‌السلام یک اقدام سیاسی بود، توجیه آن در افکار عمومی به‌مراتب دشوارتر بود. شام در آن روزگار، چند دهه زیر نفوذ مستقیم دستگاه اموی قرار داشت. بخش قابل‌توجهی از مردم آن سرزمین، اسلام و تاریخ صدر اسلام را از مجرای حاکمیت اموی شناخته بودند. تبلیغات سیاسی چنان در تار و پود جامعه نفوذ کرده بود که اهل‌بیت پیامبر برای مردم آن سامان، آن‌گونه که در مدینه و حجاز شناخته می‌شدند، شناخته‌شده نبودند. این فضای تبلیغاتی را می‌توان در برخوردهای نخستین مردم شام با اسرای اهل‌بیت و سپس در دگرگونی فضای شهر پس از سخنان امام سجاد علیه‌السلام مشاهده کرد. خطبه امام علی بن الحسین علیه‌السلام در شام، از مهم‌ترین لحظات این رویارویی است. امام در برابر جامعه‌ای قرار گرفت که دستگاه حاکم می‌کوشید اسیران را گروهی شورشی و مخالف حکومت اسلامی معرفی کند. حضرت، به‌جای ورود در جدال سیاسی مستقیم، نخست هویت خویش را آشکار کرد: «من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند محمد مصطفی‌ام، من فرزند علی مرتضی و فاطمه زهرا و خدیجه کبرایم؛ من فرزند آن کشته تشنه‌لب کربلایم.»[۲] همین معرفی ساده، پایه‌های روایت رسمی حکومت را متزلزل کرد. مردمی که شاید تا آن هنگام نمی‌دانستند این اسیران چه کسانی‌اند، ناگهان دریافتند کسانی که در برابر آنان ایستاده‌اند، فرزندان و نزدیک‌ترین خویشاوندان همان پیامبری هستند که هر روز نام او در اذان شنیده می‌شود. در ادامه همان مجلس، هنگامی که مؤذن به «أشهد أن محمداً رسول‌الله» رسید، امام سجاد علیه‌السلام خطاب به یزید پرسید: این محمد، جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر بگویی جدّ توست، همه می‌دانند که دروغ گفته‌ای، و اگر جدّ من است، چرا خاندان او را کشتی و فرزندانش را به اسارت آوردی؟[۳] در اینجا، اذان که قرار بود سخن امام را قطع کند، خود به وسیله‌ای برای آشکارشدن حقیقت تبدیل شد. اما پرسش اساسی همچنان باقی است: جامعه اسلامی چگونه در فاصله‌ای نزدیک به نیم قرن پس از رحلت پیامبر، به نقطه‌ای رسید که فرزند دختر همان پیامبر با آن وضعیت در کربلا کشته شود و خاندانش به اسارت درآیند؟ فاصله سال ۱۱ هجری، سال رحلت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، تا سال ۶۱ هجری چندان طولانی نیست. هنوز کسانی در جامعه اسلامی حضور داشتند که پیامبر را دیده یا دست‌کم عصر او را به‌خوبی به یاد داشتند. رفتار مسلمانان با رسول خدا نیز چیزی نبود که به‌آسانی از حافظه جمعی پاک شود. بخاری در گزارش مشهور صلح حدیبیه نقل می‌کند که عروة بن مسعود، پس از مشاهده رفتار اصحاب پیامبر، گفت هرگاه آن حضرت وضو می‌گرفت، آنان برای به‌دست‌آوردن آب وضوی او چنان سبقت می‌گرفتند که نزدیک بود بر سر آن با یکدیگر درگیر شوند.[۴] این گزارش، صرف‌نظر از بحث‌های فقهی و کلامی پیرامون تبرک، نشان‌دهنده میزان احترام و دلبستگی مسلمانان به شخص پیامبر است. حال چگونه ممکن است تنها چند دهه بعد، حسین بن علی علیه‌السلام ـ همان کسی که نسبت او با پیامبر برای جامعه اسلامی ناشناخته نبود ـ با لب تشنه کشته شود، سرش بر نیزه رود، پیکرش مورد هتک حرمت قرار گیرد و خانواده‌اش در شهرهای اسلامی به‌عنوان اسیر گردانده شوند؟ برای پاسخ به این پرسش، نمی‌توان حادثه عاشورا را صرفاً به تصمیم یک فرد یا فرمان یک حاکم فروکاست. چنین واقعه‌ای محصول یک فرایند است؛ فرایندی که در آن، تحولات سیاسی، تغییر ارزش‌های اجتماعی، تبلیغات حکومتی، عادی‌شدن خشونت و بازتعریف مفاهیم دینی در خدمت قدرت، دست به دست هم داده‌اند. یکی از منابعی که برای شناخت برخی گزارش‌های کمتر مطرح‌شده درباره پیامدهای عاشورا اهمیت دارد، کتاب «التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة» اثر ابوالفتح محمد بن علی کَراجَکی، دانشمند امامی قرن پنجم هجری و از شاگردان مکتب علمی بغداد است. منبع دیگر، «کامل بهایی» یا «کامل البهائی فی السقیفة»، اثر عمادالدین حسن بن علی طبری، از دانشمندان شیعه قرن هفتم است.[۵] کراجکی در «التعجب» گزارشی قابل‌تأمل نقل می‌کند. او می‌نویسد در شام، گروه‌ها و خاندان‌هایی شناخته می‌شدند که نام آنان با برخی اعمال انجام‌شده در واقعه کربلا ارتباط داده می‌شد؛ از جمله «بنو السراویل»، «بنو السرج»، «بنو سنان»، «بنو الطشتی»، «بنو القَضیبی» و «بنو الدرجی». کراجکی می‌گوید «بنو السراویل» به کسی منسوب بودند که جامه امام حسین علیه‌السلام را به غارت برد و «بنو السرج» به کسانی نسبت داده می‌شدند که اسب‌های خود را برای تاختن بر پیکر آن حضرت آماده کردند.[۶] اهمیت این گزارش تنها در نام چند خاندان نیست. نکته مهم‌تر آن است که اگر گزارش کراجکی را بپذیریم، با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شویم که در آن، مشارکت در سرکوب کربلا نه‌تنها موجب شرمندگی اجتماعی نشده، بلکه در برخی محیط‌ها می‌توانسته به نشانه‌ای برای هویت خانوادگی تبدیل شود. این دقیقاً همان مرحله‌ای است که خشونت سیاسی از سطح یک فرمان حکومتی فراتر می‌رود و به «فرهنگ» تبدیل می‌شود. ماجرای اسب‌تاختن بر بدن امام حسین علیه‌السلام نیز تنها در منابع متأخر شیعی گزارش نشده است. ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبیین» نقل می‌کند که دستور داده شد اسبان بر سینه، پشت، پهلو و بدن امام رانده شوند. بلاذری، طبری و شیخ مفید نیز اصل این واقعه را گزارش کرده‌اند. در شماری از این منابع آمده است که عمر بن سعد، پس از شهادت امام، اعلام کرد چه کسانی حاضرند با اسب‌های خود بر بدن حسین علیه‌السلام بتازند و ده نفر برای این کار پیش آمدند.[۷] با توجه به همین گزارش‌هاست که فراز زیارت عاشورا معنای روشن‌تری پیدا می‌کند: «لَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ»؛ یعنی لعنت خدا بر گروهی که اسب‌ها را زین کردند، لگام زدند و خود را برای جنگ با تو آماده ساختند. این عبارت صرفاً یک نفرین کلی نیست؛ یادآوری فرایند آماده‌سازی سازمان‌یافته برای جنگ با امام و سپس جنایاتی است که در ادامه آن رخ داد. کراجکی مطلب دیگری نیز درباره «بنو السرج» نقل می‌کند که از نظر تاریخ فرهنگ قابل‌توجه است. به گفته او، برخی از اسب‌هایی که در آن ماجرا به کار گرفته شده بودند، بعدها به مصر رسیدند و نعل آنها را از سم جدا کردند، بر در خانه‌ها نصب نمودند و به آن تبرک جستند.[۸] حتی اگر چنین گزارشی را ـ همانند هر گزارش منفرد تاریخی ـ با احتیاط بررسی کنیم، تصویری که ارائه می‌دهد هولناک است: عملی که از نگاه یک گروه جنایت محسوب می‌شد، در سوی دیگر می‌توانست به نماد افتخار یا حتی تبرک تبدیل شود. در «کامل بهایی» نیز مطالب مشابهی آمده است و مؤلف از نام‌هایی مانند «بنو السراویل»، «بنو السرج»، «بنو سنان»، «بنو الملحی»، «بنو الطشتی»، «بنو القضیبی»، «بنو الدرجی» و «بنو المکبری» سخن می‌گوید.[۹] درباره برخی جزئیات این گزارش‌ها، از جمله تفسیر نام «بنو الملحی»، میان نسخه‌ها و نقل‌های بعدی تفاوت‌هایی وجود دارد و ازاین‌رو بهتر است در استناد تاریخی، اصل گزارش از توضیحات افزوده‌شده در نسخه‌های متأخر تفکیک شود. «بنو المکبری» نیز در همین گزارش‌ها به کسانی نسبت داده شده‌اند که همراه حرکت سر مطهر امام حسین علیه‌السلام تکبیر می‌گفتند. طنز تلخ ماجرا در همین‌جاست: نام خدا و شعار دینی در کنار عملی قرار می‌گیرد که با بنیادی‌ترین ارزش‌های همان دین در تعارض است. شاعر نیز در نکوهش همین وضعیت سروده است که آنان با کشتن حسین، در حقیقت معنای تکبیر و تهلیل را کشتند. این نقطه، یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم عاشوراست. فاجعه زمانی به اوج خود می‌رسد که جنایت با زبان دین توجیه شود. اگر کسی بداند مرتکب ظلم است، هنوز احتمال بازگشت و پشیمانی وجود دارد؛ اما هنگامی که ظلم «وظیفه دینی» معرفی شود، راه توجیه تا بی‌نهایت گشوده می‌شود. در چنین شرایطی، قاتل ممکن است خود را نه جنایتکار، بلکه مدافع دین و حکومت اسلامی بداند. به همین دلیل است که در برخی منابع روایی شیعه، از واکنش‌هایی شگفت‌آور پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام سخن به میان آمده است. شیخ طوسی در «تهذیب الأحکام» روایتی از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که چهار مسجد در کوفه ـ مسجد اشعث، مسجد جریر، مسجد سماک و مسجد شبث بن ربعی ـ به نشانه شادی از کشته‌شدن امام حسین علیه‌السلام بنا شدند.[۱۰] مسجد در فرهنگ اسلامی باید محل عبادت، هدایت، ذکر خدا و دعوت به حقیقت باشد. اما همین مکان مقدس نیز ممکن است در شرایطی به ابزار مشروعیت‌بخشی سیاسی تبدیل شود. هنگامی که صورت دین باقی بماند اما محتوا دگرگون شود، مسجد همچنان مسجد نامیده می‌شود، اذان همچنان گفته می‌شود و تکبیر همچنان بر زبان جاری است؛ ولی همان واژگان و نمادها ممکن است در خدمت رفتاری قرار گیرند که با روح دین ناسازگار است. در چنین بستری است که فراز دیگر زیارت عاشورا، «هٰذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّةَ»، معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. مسئله فقط کشته‌شدن امام نیست؛ سخن از تبدیل روز شهادت فرزند پیامبر به روز شادی و پیروزی سیاسی است. زیارت عاشورا دقیقاً همین وارونگی ارزش‌ها را نشانه می‌گیرد: روزی که باید برای جامعه اسلامی روز اندوه باشد، در دستگاه سیاسی حاکم به روز پیروزی تبدیل می‌شود. داستان اسارت اهل‌بیت و حضور آنان در شام، با شهادت جان‌سوز حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها به یکی از تلخ‌ترین فرازهای خود می‌رسد. شهادت این دختر خردسال امام حسین علیه‌السلام در شام، در سنت تاریخی و سوگ شیعی امری شناخته‌شده و پذیرفته‌شده است و در طول قرن‌ها، در منابع مقتل و مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام بازتاب گسترده‌ای داشته است. آنچه در برخی منابع متفاوت نقل شده، نه اصل این واقعه، بلکه پاره‌ای از جزئیات آن، از جمله کیفیت وفات و چگونگی برخی حوادث منتهی به شهادت ایشان است. بر اساس نقل مشهور، حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها، دختر سه‌ساله امام حسین علیه‌السلام، در دوران اسارت و در خرابه شام، پس از تحمل رنج‌های فراوان و مشاهده سر مطهر پدر، جان سپرد و در همان محل به خاک سپرده شد.[۱۱] ازاین‌رو، پرسش از اینکه چرا چنین کودکی در همان محل دفن شد و نه در قبرستان عمومی شهر، پرسشی قابل‌تأمل است. آنچه می‌توان با توجه به شرایط اسارت گفت، این است که کاروان اهل‌بیت در شام در موقعیت یک خانواده آزاد و برخوردار از اختیار قرار نداشت. آنان اسیر دستگاه حاکم بودند و تصمیم‌گیری درباره محل اقامت، رفت‌وآمد و بسیاری از امورشان در اختیار خودشان نبود. حادثه عاشورا را نمی‌توان تنها با شمار کشته‌شدگان یا شرح لحظه شهادت امام شناخت. عاشورا پایان یک فرایند و در عین حال، آغاز فرایندی دیگر بود. پیش از آن، زمینه‌هایی سیاسی و فرهنگی فراهم شده بود که جامعه را به پذیرش چنین خشونتی رساند؛ پس از آن نیز دستگاه قدرت کوشید حادثه را توجیه کند، عاملان آن را مورد حمایت قرار دهد و روایت رسمی خویش را بر جامعه تحمیل نماید. اگر بخواهیم از تاریخ عاشورا درس بگیریم، شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که «چه کسی شمشیر زد؟»؛ بلکه باید پرسید: چه اتفاقی برای یک جامعه می‌افتد که شمشیرزدن بر فرزند پیامبر در آن ممکن می‌شود؟ چه فرایندی طی می‌شود که مردمی صدای «الله‌اکبر» می‌شنوند، اما هم‌زمان سر فرزند رسول خدا را بر نیزه می‌بینند و تناقضی احساس نمی‌کنند؟ چگونه تبلیغات سیاسی می‌تواند حافظه تاریخی یک ملت را چنان دگرگون کند که قربانی به‌عنوان مجرم و مجرم به‌عنوان مدافع دین معرفی شود؟ پاسخ این پرسش‌هاست که زیارت عاشورا را از یک متن صرفاً سوگ‌وارانه فراتر می‌برد. این زیارت، علاوه بر مرثیه، متنی برای شناخت «ریشه‌های ظلم» است. در آن فقط قاتلان مستقیم امام حسین علیه‌السلام مورد نکوهش قرار نمی‌گیرند؛ از «امتی که اساس ظلم را بنا نهاد»، از «کسانی که زمینه جنگ را فراهم کردند» و از پیروان، همراهان و حامیان یک جریان سخن گفته می‌شود. به بیان دیگر، عاشورا تنها محصول شمشیر شمر و فرمان عمر بن سعد نیست؛ محصول شبکه‌ای از تصمیم‌ها، سکوت‌ها، تبلیغات، منفعت‌طلبی‌ها، تحریف‌ها و عادت‌کردن جامعه به ظلم است. از همین منظر، مطالعه مقتل نیز نباید تنها بازخوانی صحنه‌های مصیبت باشد. مقتل، اگر در کنار تاریخ سیاسی و اجتماعی خوانده شود، می‌تواند نشان دهد که یک جامعه چگونه آرام‌آرام از ارزش‌های نخستین خود فاصله می‌گیرد. جامعه‌ای که زمانی برای قطره‌ای از آب وضوی پیامبر از یکدیگر سبقت می‌گرفت، چگونه به جایی رسید که تنها پنجاه سال بعد، فرزند همان پیامبر در برابر چشمان مسلمانان، تشنه به شهادت رسید؟ این فاصله، مهم‌ترین مسئله تاریخ عاشوراست. بازخوانی عاشورا زمانی ثمربخش خواهد بود که از شرح مصیبت به شناخت علت مصیبت برسیم؛ از قاتلان به سازوکارهایی برسیم که قاتل می‌سازند؛ از حادثه کربلا به جامعه‌ای برسیم که وقوع کربلا را ممکن کرد. در این صورت، فرازهای زیارت عاشورا دیگر جمله‌هایی تکراری نخواهند بود، بلکه هر کدام پنجره‌ای به یک تجربه تاریخی بزرگ خواهند شد: تجربه‌ای درباره خطر تحریف دین، قدرت تبلیغات سیاسی، عادی‌شدن ظلم و تبدیل ابزارهای مقدس به پوششی برای رفتارهای نامقدس. و می‌توان راز ماندگاری عاشورا را نیز در همین معنا جست‌وجو کرد؛ عاشورا فقط داستان سال ۶۱ هجری نیست، بلکه هشداری همیشگی است که هر جامعه‌ای، اگر نسبت خود را با حقیقت، عدالت و قدرت به‌درستی تنظیم نکند، می‌تواند بار دیگر همان مسیر را ـ با نام‌ها و صورت‌هایی متفاوت ـ طی کند. پاورقی‌ها [۱] جعفر بن محمد بن قولویه، کامل الزیارات، ابواب زیارت امام حسین علیه‌السلام؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، اعمال و زیارت روز عاشورا. در نقل صفوان بن مهران، ضمان زیارت از امام صادق علیه‌السلام، به واسطه پدران ایشان، تا رسول خدا، جبرئیل و خداوند متعال نقل شده است. [۲] ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی‌طالب، گزارش خطبه امام سجاد علیه‌السلام در شام؛ نیز: محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۷۴ به بعد. [۳] همان. در ادامه گزارش خطبه، واکنش امام سجاد علیه‌السلام به اذان مؤذن و خطاب ایشان به یزید نقل شده است. [۴] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، کتاب الشروط، حدیث ۲۷۳۱: گزارش عروة بن مسعود درباره رفتار اصحاب پیامبر در حدیبیه. [۵] ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة؛ عمادالدین حسن بن علی طبری، کامل البهائی فی السقیفة که با نام «کامل بهایی» و «کامل السقیفه» نیز شناخته می‌شود. [۶] کراجکی، التعجب من أغلاط العامة، ص ۱۱۶ـ۱۱۷. وی در این صفحات از «بنو السراویل»، «بنو السرج»، «بنو سنان»، «بنو الملحی»، «بنو الطشتی»، «بنو القضیبی» و «بنو الدرجی» نام می‌برد. [۷] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۱۱۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج ۵، ص ۴۵۵؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۱۱۳. در نقل مشهور، ده تن برای تاختن اسب بر بدن امام حسین علیه‌السلام معرفی شده‌اند. [۸] کراجکی، التعجب، ص ۱۱۶ـ۱۱۷. مؤلف می‌نویسد برخی از آن اسب‌ها به مصر رسیدند و نعل آنها بر در خانه‌ها نصب شد و مورد تبرک قرار گرفت. [۹] عمادالدین طبری، کامل البهائی فی السقیفة، ج ۲، ص ۱۲۳ـ۱۲۴. توضیح «بنو الملحی» به پاشیدن نمک بر پیکر امام در برخی نسخه‌ها و چاپ‌های کامل بهایی آمده است، در حالی که متن موجود التعجب کراجکی تنها نام این گروه را ذکر می‌کند و چنین توضیحی برای آن نمی‌آورد؛ ازاین‌رو، در استناد به این جزئیات باید احتیاط کرد. [۱۰] شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج ۳، ص ۲۵۰، حدیث ۶۸۷: «جُدِّدَتْ أَرْبَعَةُ مَسَاجِدَ بِالْکُوفَةِ فَرَحاً لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ…»؛ مسجد اشعث، مسجد جریر، مسجد سماک و مسجد شبث بن ربعی. [۱۱] عمادالدین طبری، کامل بهایی، گزارش مربوط به دختر خردسال امام حسین علیه‌السلام در شام؛ نیز منابع متأخر مقتل که این واقعه را با تفصیل بیشتری نقل کرده‌اند.
دیدگاه خوانندگان

نظر شما درباره این مطلب

در حال دریافت دیدگاه‌ها...

ارسال دیدگاه

دیدگاه پس از بررسی مدیر روی سایت نمایش داده می‌شود.

با ارسال دیدگاه، نام و متن شما برای بررسی مدیر ذخیره می‌شود. حریم خصوصی

بازگشت به مقالات