تعاملSamspelبازگشت به سایت
مقاله

بزرگداشت آیت الله العظمی فیاض

بزرگداشت آیت الله العظمی فیاض
مقدمه
به مناسبت رحلت جان‌گداز مرجع عالی‌قدر جهان تشیع، حضرت آیت‌الله العظمی شیخ محمداسحاق فیاض (رحمةالله علیه)، مجلس بزرگداشت و یادبودی از سوی جامعه امامیه سوئد در حسینیه امیرالمؤمنین علیه‌السلام برگزار گردید. این مراسم که هم‌زمان با نخستین شب ماه محرم‌الحرام و آغاز ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بود، با حضور جمعی از مؤمنان، ارادتمندان اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و علاقه‌مندان به آن مرجع فقید برگزار شد. در این محفل معنوی، حجت‌الاسلام والمسلمین جناب آقای واعظی به ایراد سخن پرداخت و ضمن تبیین جایگاه والای علم و عالمان دین در فرهنگ اسلامی، به بررسی ابعاد گوناگون شخصیت علمی و معنوی، مجاهدت‌های علمی، دیدگاه‌های فقهی و خدمات ماندگار حضرت آیت‌الله العظمی فیاض پرداخت. ایشان همچنین با اشاره به خاستگاه اجتماعی و مسیر پرفرازونشیب زندگی آن فقیه بزرگ، بر ضرورت شناخت و پاسداشت سرمایه‌های علمی و معنوی جامعه، به‌ویژه شخصیت‌های برجسته برخاسته از سرزمین افغانستان، تأکید کرد و در پرتو آموزه‌های نهضت عاشورا، نکات ارزشمندی را درباره حق‌مداری، مسئولیت‌پذیری و اخلاق اجتماعی یادآور شد. با توجه به اهمیت مباحث مطرح‌شده و به‌منظور بهره‌مندی گسترده‌تر علاقه‌مندان، پژوهشگران و عموم مخاطبان از محتوای این سخنرانی، متن آن پس از پیاده‌سازی، بازبینی و ویرایش ادبی، با حفظ مضمون اصلی و لحن سخنران، جهت مطالعه و استفاده عموم در وب‌سایت جامعه امامیه سوئد منتشر می‌شود. امید است انتشار این سخنان، گامی هرچند کوچک در راستای پاسداشت میراث گران‌سنگ علمی و معنوی آن مرجع فقید و ترویج فرهنگ تکریم علم، فقاهت و عالمان راستین دین باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا، حبیب إله العالمین، أبی‌القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطیبین الطاهرین، المعصومین المنتجبین، أئمة الهدی المهدیین، سیما بقیة الله فی الأرضین، روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء. و اللعنة الدائمة علی أعدائهم و منکری فضائلهم و غاصبی حقوقهم و محرّفی شریعتهم، من الآن إلی قیام یوم الدین. اما بعد؛ از رسول گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله و سلم، نقل شده است: «إنّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة.» به‌راستی که حسین علیه‌السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است. درود و صلوات می‌فرستیم بر وجود نازنین حضرت سیدالشهدا، اباعبدالله الحسین علیه‌السلام؛ آن پرچم‌دار جاودانه حق و حقیقت که نام و یادش پس از قرن‌ها همچنان چراغ راه آزادگان و حق‌طلبان جهان است. از خداوند متعال مسئلت داریم که روح مطهر آن حضرت و ارواح پاک اصحاب و یاران باوفایشان از ما خشنود باشند و این مجلس به برکت نام و یاد اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام، مورد قبول درگاه الهی قرار گیرد. برای سلامتی و تعجیل در فرج مولای عالم، قطب عالم امکان، حضرت بقیةالله الاعظم، امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، آن وجود مقدسی که در وصفش آمده است: «الذی بیمنه رُزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء»، صلواتی عنایت بفرمایید. اامشب در کنار اجتماع معنوی عزاداران حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، مناسبت دیگری نیز ما را گرد هم آورده است و آن، بزرگداشت و یادبود مرجع عالی‌قدر جهان تشیع، حضرت آیت‌الله العظمی شیخ محمداسحاق فیاض، قدس‌الله نفسه الزکیه، است؛ عالمی بزرگ که عمر پربرکت خویش را در راه اعتلای معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام، تربیت شاگردان و خدمت به حوزه‌های علمیه و جامعه اسلامی سپری کرد. برای شادی و علو درجات روح مطهر آن مرجع بزرگ، صلوات دیگری عنایت بفرمایید. برادران و خواهران گرامی! پیش از آنکه بحث اصلی خود را ادامه دهم، لازم می‌دانم نکاتی را درباره شخصیت علمی، جایگاه دینی و خدمات ارزشمند حضرت آیت‌الله العظمی فیاض به عرض برسانم؛ زیرا بزرگداشت چنین شخصیت‌هایی صرفاً برگزاری یک مجلس یادبود یا ادای احترام به عالمی درگذشته نیست، بلکه فرصتی است برای شناخت مقام علم، پاسداشت میراث فقاهت و اندیشیدن به مسئولیتی که در قبال عالمان و فرزانگان جامعه بر دوش داریم. ما وقتی از یک عالم دینی، یک مرجع تقلید و یک شخصیت برجسته علمی تجلیل می‌کنیم، در حقیقت از راه و مکتبی تجلیل می‌کنیم که این بزرگان عمر خود را در خدمت به آن سپری کرده‌اند. علمای راستین دین، ادامه‌دهندگان مسیر انبیا و پاسداران مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده‌اند. آنان در طول تاریخ، با تحمل رنج‌ها و دشواری‌های فراوان، چراغ معارف اسلامی را روشن نگه داشته‌اند و نسل‌های پی‌درپی را با قرآن، سنت پیامبر اکرم و فرهنگ اهل‌بیت آشنا ساخته‌اند. اگر مراجع بزرگ تقلید و علمای دین نبودند، اگر این سلسله از عالمان وارسته در طول تاریخ برای حفظ و گسترش معارف دینی تلاش نمی‌کردند، بسیاری از ما امروز با بخش بزرگی از این آموزه‌های ارزشمند آشنا نبودیم. آنچه امروز از احکام، معارف، اخلاق و فرهنگ دینی در اختیار داریم، حاصل زحمات انسان‌هایی است که سالیان دراز از آسایش خود گذشتند، غربت و محرومیت را تحمل کردند و عمرشان را در راه فراگیری و انتقال دانش دینی به دیگران سپری نمودند. از همین رو، حق علمای دین بر گردن جامعه بسیار بزرگ است. در روایات اسلامی، برای علم و عالم جایگاه بلندی بیان شده است. در روایتی آمده است: «موت العالم مصیبة لا تُجبر و ثُلمة لا تُسد»؛ یعنی فقدان عالم دینی مصیبتی بزرگ و رخنه‌ای در پیکر جامعه اسلامی است که جبران و پر کردن آن آسان نیست. وقتی عالمی بزرگ از میان مردم می‌رود، جامعه تنها یک فرد را از دست نمی‌دهد، بلکه گنجینه‌ای از دانش، تجربه، حکمت و معنویت را از دست می‌دهد؛ گنجینه‌ای که گاه ده‌ها سال، بلکه یک عمر تلاش لازم بوده است تا فراهم آید. در حدیث دیگری می‌خوانیم: «العلماء ورثة الأنبیاء»؛ علما وارثان پیامبران‌اند. این تعبیر بسیار بلند است. میراث پیامبران، مال و ثروت و مقام دنیوی نیست؛ میراث آنان علم، هدایت، تربیت انسان و دعوت به حقیقت است. عالم دینی نیز زمانی وارث راستین پیامبران است که این میراث را با اخلاص و امانت‌داری حفظ کند و در خدمت مردم قرار دهد. در روایتی دیگر آمده است: «النظر إلی وجه العالم عبادة»؛ نگاه به چهره عالم عبادت است. این تعبیر بیانگر حرمت و ارزشی است که دین برای علم و شخصیت‌های علمی قائل شده است؛ البته روشن است که مقصود، عالم راستین و شایسته‌ای است که دانش او با تقوا، عمل و خدمت به مردم همراه باشد. در آموزه‌های دینی، درباره مسئولیت مردم در برابر مسجد، قرآن و عالم نیز سخنان تأمل‌برانگیزی آمده است. این سه، از بزرگ‌ترین سرمایه‌های معنوی جامعه اسلامی‌اند؛ سرمایه‌هایی که اگر حقشان ادا نشود، انسان در برابر آن‌ها مسئول خواهد بود. مسجدی را در نظر بگیرید که درهای آن بسته مانده، چراغ‌هایش خاموش است و کسی برای نماز، عبادت و یاد خدا به آن مراجعه نمی‌کند. چنین مسجدی، در حقیقت از جایگاه و رسالتی که باید در جامعه داشته باشد، محروم مانده است. در مقابل، مسجدی را تصور کنید که مؤمنان در آن حضور دارند، نماز می‌خوانند، برای آبادانی و پاکیزگی آن تلاش می‌کنند و با صرف مال و وقت خویش، فضایی معنوی برای عبادت و اجتماع مردم فراهم می‌سازند. چنین مسجدی می‌تواند در قیامت گواه نیکی‌ها و خدمات کسانی باشد که در آبادانی آن سهم داشته‌اند. درباره قرآن کریم نیز همین مسئله مطرح است. ما گاهی قرآن را در خانه‌های خود نگهداری می‌کنیم، برای آن جلد و قاب زیبا تهیه می‌کنیم و در بهترین جای خانه قرار می‌دهیم، اما کمتر به سراغ آن می‌رویم. چه‌بسا قرآن در خانه ما حضور داشته باشد، ولی دستورات آن در رفتار و زندگی ما حضور نداشته باشد. باید از خود بپرسیم: آیا حق قرآن فقط این است که آن را با احترام در قفسه نگهداری کنیم؟ آیا وظیفه ما تنها تلاوت آیات با صدای خوش است؟ بدون تردید تلاوت قرآن فضیلت بزرگی دارد؛ اما قرآن برای آن نازل نشده است که فقط خوانده شود. قرآن کتاب هدایت و زندگی است. باید آن را بخوانیم، بفهمیم و به آموزه‌هایش عمل کنیم. ما آیات مربوط به حرمت ربا را می‌خوانیم، اما آیا در معاملات خود از ربا پرهیز می‌کنیم؟ آیات نهی از غیبت را تلاوت می‌کنیم، اما آیا زبان خود را از غیبت و بدگویی نگه می‌داریم؟ درباره حقوق دیگران، پرداخت واجبات مالی، روابط خانوادگی، عدالت، امانت‌داری و رفتار با نیازمندان آیات فراوانی می‌خوانیم، اما چه اندازه این آموزه‌ها در زندگی ما جلوه دارد؟ قرآن کریم می‌فرماید: «وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ». این تعبیر، عظمت علم الهی را به ما یادآور می‌شود و توجه ما را به گستردگی هدایت پروردگار جلب می‌کند. انسان مؤمن باید بداند که ایمان و دینداری تنها در گفتار و ظاهر خلاصه نمی‌شود. ایمان زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که در رفتار، تصمیم‌ها و روابط اجتماعی انسان اثر بگذارد. خداوند متعال در سوره انسان می‌فرماید: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا». ببینید قرآن چه درس بزرگی به ما می‌دهد. کمک به مسکین، محبت به یتیم و اطعام اسیر از ارزش‌های بلند اخلاقی است. اگر یتیمی را دیدیم که اشک در چشمانش نشسته است، باید با مهر و محبت اشک او را پاک کنیم. اگر انسانی نیازمند کمک ما بود، نباید از کنار او بی‌تفاوت بگذریم. حتی اگر اسیری از نظر دین و عقیده با ما تفاوت داشته باشد، کرامت انسانی و دستورات اخلاقی اسلام اقتضا می‌کند که با او رفتار انسانی داشته باشیم. این است معنای عمل به قرآن. همچنان که قرآن و مسجد نسبت به رفتار ما اهمیت دارند، عالم دینی نیز حق بزرگی بر جامعه دارد. عالمی که سال‌ها درس خوانده، تحقیق کرده، سختی دیده و عمر خویش را صرف آموختن معارف دینی کرده است، باید مورد توجه مردم قرار گیرد و جامعه از دانش او بهره ببرد. فرض کنید عالمی در منطقه‌ای محروم زندگی می‌کند. سال‌ها از وطن دور بوده، با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم کرده و با تحمل دشواری‌های فراوان به مرتبه‌ای از دانش و فضیلت رسیده است؛ اما مردم حتی برای پرسیدن یک مسئله شرعی یا استفاده از اندیشه و تجربه او به وی مراجعه نمی‌کنند. آیا این بی‌توجهی، نوعی ناسپاسی در برابر نعمت علم نیست؟ در مقابل، اگر مردم از علم یک عالم استفاده کنند، در درس و مجالس او حضور یابند و آموخته‌های خود را در زندگی به کار بندند، این رابطه می‌تواند منشأ خیر و برکت فراوان در دنیا و آخرت باشد. به همین دلیل است که می‌گویم بزرگداشت علمای راستین، یک وظیفه اخلاقی و دینی است. ما باید شخصیت‌هایی را که عمر خود را در راه علم و هدایت جامعه سپری کرده‌اند، بشناسیم و قدر زحماتشان را بدانیم. یکی از همین شخصیت‌های برجسته، حضرت آیت‌الله العظمی محمداسحاق فیاض بود. این مرجع بزرگ، نزدیک به یک قرن عمر کرد و بخش عمده زندگی خویش را در راه تحصیل، تدریس، تحقیق، تألیف و خدمت به مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام گذراند. زندگی ایشان نمونه روشنی است از اینکه چگونه انسان می‌تواند از محیطی بسیار ساده و محروم برخیزد و با ایمان، اراده، پشتکار و تلاش خستگی‌ناپذیر، به یکی از بلندترین جایگاه‌های علمی جهان اسلام دست یابد. آیت‌الله فیاض در قریه «صوبه»، از روستاهای منطقه جاغوری در ولایت غزنی افغانستان، دیده به جهان گشود. ایشان فرزند یک خانواده ساده و زحمتکش بود؛ خانواده‌ای که نه از امکانات گسترده مادی برخوردار بود و نه از موقعیت اجتماعی ویژه‌ای که مسیر زندگی را برای فرزندشان هموار سازد. اما در وجود این فرزند، استعداد، شوق دانستن و اراده‌ای استوار نهفته بود. ایشان تحصیلات ابتدایی را در همان محیط روستایی آغاز کرد و سپس برای ادامه فراگیری علوم دینی راهی مشهد مقدس شد. پس از مدتی اقامت و تحصیل در مشهد، با عشق و علاقه به حوزه کهن نجف اشرف، راه آن دیار علمی و معنوی را در پیش گرفت و در جوانی وارد حوزه علمیه نجف شد. تصور کنید جوانی که از یک روستای دورافتاده افغانستان برخاسته، با امکاناتی محدود و در شرایطی دشوار، خود را به یکی از مهم‌ترین مراکز علمی جهان تشیع می‌رساند. این مسیر، آسان و هموار نبوده است. چنین موفقیتی را نمی‌توان تنها با استعداد توضیح داد؛ پشت آن، سال‌ها صبر، محرومیت، جدیت و ایستادگی نهفته است. آیت‌الله فیاض در نجف اشرف از محضر استادان بزرگ، به‌ویژه حضرت آیت‌الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، رضوان‌الله تعالی علیه، بهره برد و به‌تدریج در شمار برجسته‌ترین شاگردان ایشان قرار گرفت. استعداد علمی و قدرت فهم و تحقیق او چنان بود که در جوانی توانست مباحث اصولی استاد بزرگوارش را با دقت و استحکام علمی تقریر کند. اثر ارزشمند «محاضرات فی أصول الفقه» از همین تلاش علمی پدید آمد؛ اثری که بعدها به یکی از منابع مهم مباحث اصولی در حوزه‌های علمیه تبدیل شد. این کتاب، تنها حاصل نوشتن مطالب درس استاد نبود. تقریر مباحث پیچیده اصولی، آن هم در سطحی که مورد توجه و تحسین استاد بزرگی مانند آیت‌الله خویی قرار گیرد، نیازمند فهم عمیق، قدرت تحلیل، دقت علمی و تسلط بر مبانی اجتهاد است. آیت‌الله فیاض از چنین توانایی برخوردار بود. ایشان در ادامه زندگی علمی خود، نه‌تنها در مقام شاگردی ممتاز شناخته شد، بلکه به یکی از استادان برجسته درس خارج فقه و اصول و از مراجع بزرگ حوزه نجف تبدیل گردید. نظریات علمی، تألیفات و مباحث اجتهادی او در محافل حوزوی مورد توجه قرار گرفت و شاگردان فراوانی از محضرش بهره بردند. اما نکته‌ای که می‌خواهم بر آن تأکید کنم، تنها عظمت علمی ایشان نیست. موضوع مهم دیگری نیز وجود دارد که ما، به‌ویژه مردم افغانستان، باید درباره آن بیشتر بیندیشیم. متأسفانه یکی از مشکلات جامعه ما این است که گاهی قدر شخصیت‌های بزرگ خود را نمی‌دانیم. ما مردمی هستیم که در طول تاریخ، رنج‌ها و محرومیت‌های فراوانی تحمل کرده‌ایم. جنگ، مهاجرت، فقر، تبعیض و نابسامانی‌های اجتماعی، فرصت‌های بسیاری را از ما گرفته است. با این همه، از دل همین جامعه رنج‌دیده، شخصیت‌هایی برخاسته‌اند که در عرصه علم، فرهنگ، دین و اندیشه، نام و جایگاهی بلند یافته‌اند. آیت‌الله العظمی فیاض یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های این حقیقت است. ایشان از افغانستان برخاست؛ از سرزمینی که بسیاری از مردم جهان، آن را بیشتر با جنگ و بحران و مهاجرت می‌شناسند. اما این فرزند افغانستان به مرتبه‌ای از دانش و فقاهت رسید که بزرگان حوزه علمیه نجف، برای شخصیت و جایگاه علمی او احترام ویژه‌ای قائل بودند. ما باید از خود بپرسیم: چرا گاهی دیگران شخصیت‌های بزرگ ما را بهتر از خود ما می‌شناسند؟ چرا وقتی عالمی از میان مردم ما به چنین مرتبه‌ای می‌رسد، به‌جای آنکه او را بشناسیم، آثارش را مطالعه کنیم و از خدماتش سخن بگوییم، گرفتار مسائل حاشیه‌ای، تعصب‌های بی‌اساس و قضاوت‌های شتاب‌زده می‌شویم؟ اگر ما برای فرهنگ، تاریخ و شخصیت‌های علمی خود ارزش قائل نباشیم، چگونه می‌توانیم انتظار داشته باشیم دیگران به این سرمایه‌ها احترام بگذارند؟ احترام به خویشتن، به معنای برتری‌جویی بر دیگران نیست. ما نباید خود را بالاتر از دیگر ملت‌ها و اقوام بدانیم؛ اما همان اندازه که موظفیم به دیگران احترام بگذاریم، باید قدر داشته‌های ارزشمند خود را نیز بشناسیم. آیت‌الله فیاض افتخاری برای افغانستان بود، اما شخصیت او به افغانستان محدود نمی‌شد. ایشان متعلق به جهان علم و فقاهت بود و خدماتش برای همه جامعه اسلامی ارزش داشت. شما پیام‌ها و واکنش‌های علمای بزرگ را پس از رحلت ایشان در نظر بگیرید. حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی با احترام و اندوه فراوان از این مرجع بزرگ یاد کرد و فقدان او را ضایعه‌ای مهم برای حوزه‌های علمیه دانست. دیگر مراجع و شخصیت‌های برجسته دینی نیز در سوگ ایشان پیام دادند و از مقام علمی و خدماتش تجلیل کردند. از یکی از طلاب افغانستانی مقیم نجف شنیدم که هنگام رحلت آیت‌الله فیاض، برخی از بزرگان حوزه، از جمله حضرت آیت‌الله شیخ بشیر نجفی، به‌شدت متأثر بودند. این تأثر و اندوه، نشان‌دهنده شناختی است که اهل علم از مقام چنین شخصیتی دارند. اینجاست که انسان به یاد آن سخن معروف می‌افتد که قدر گوهر را گوهری می‌داند. کسانی که سال‌ها در میدان دانش و اجتهاد زندگی کرده‌اند، بهتر از دیگران می‌دانند که فقدان یک فقیه بزرگ چه معنایی دارد. در عراق، شخصیت‌های دینی و اجتماعی و مقامات مختلف در مراسم تشییع و بزرگداشت ایشان حضور یافتند. در حوزه‌های علمیه و میان دوستداران اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز از رحلت او با اندوه یاد شد. این احترام‌ها تنها به سبب عنوان مرجعیت نبود، بلکه ریشه در جایگاه علمی، شخصیت معنوی و دهه‌ها خدمت ایشان داشت. حال باید پرسید: راز رسیدن آیت‌الله فیاض به این مقام چه بود؟ به باور من، نخستین عامل موفقیت ایشان اخلاص بود. او برای خدا درس خواند، برای خدا زحمت کشید و دانش خود را در خدمت دین قرار داد. انسان وقتی کاری را با نیت پاک و برای رضایت خداوند انجام دهد و در آن راه استقامت بورزد، تلاشش بی‌ثمر نخواهد ماند. عامل دوم، پشتکار و تحمل سختی بود. رسیدن به مقام علمی، به‌ویژه در علوم پیچیده فقه و اصول، با آرزو و ادعا ممکن نیست. سال‌ها مطالعه، مباحثه، تحقیق، دقت و صبر می‌خواهد. آیت‌الله فیاض این مسیر دشوار را با جدیت پیمود. عمر او در راه علم سپری شد. سالیان طولانی به تدریس و تألیف پرداخت، شاگرد تربیت کرد، به پرسش‌های شرعی مردم پاسخ داد و معارف آل محمد علیهم‌السلام را در اختیار جامعه قرار داد. این نکته بسیار مهم است که انسان چگونه از عمر خود استفاده می‌کند. ممکن است کسی سالیان دراز زندگی کند، اما اثر ماندگاری از خود بر جای نگذارد. در مقابل، انسانی می‌تواند عمر خود را به سرمایه‌ای بزرگ برای نسل‌های آینده تبدیل کند. زندگی آیت‌الله فیاض از نوع دوم بود. حاصل تلاش او در کتاب‌ها، درس‌ها، شاگردان و خدمات علمی‌اش باقی مانده است. موضوع دیگری که درباره ایشان مطرح می‌شود، تصمیم آن بزرگوار برای ماندن در نجف اشرف است. گاهی در فضای مجازی می‌بینیم که بعضی‌ها می‌پرسند چرا آیت‌الله فیاض به افغانستان بازنگشت و چرا فعالیت علمی و دینی خود را در همان کشور ادامه نداد. اصل پرسش، پرسش نادرستی نیست؛ اما پاسخ آن نیازمند شناخت شرایط تاریخی و علمی است. متأسفانه برخی افراد بدون اطلاع از جایگاه مرجعیت و اهمیت حوزه نجف، با لحنی نامناسب درباره ایشان سخن می‌گویند. نقد علمی و پرسش محترمانه، حق هر انسانی است؛ اما بی‌احترامی و داوری بدون شناخت، نه با اخلاق دینی سازگار است و نه با انصاف انسانی. من همیشه گفته‌ام که اختلاف‌نظر نباید به بی‌حرمتی تبدیل شود. ممکن است من با یک عالم یا شخصیت دینی در موضوعی اختلاف‌نظر داشته باشم، اما این اختلاف هرگز مجوز آن نیست که شخصیت علمی و حرمت انسانی او را نادیده بگیرم. یک وقتی با یک فردی در یک آپارتمان زندگی می‌کردم که از نظر برخی باورهای مذهبی با من اختلاف‌نظر داشت. ما شب‌ها درباره مسائل تاریخی، اعتقادی و موضوعات اختلافی میان مذاهب اسلامی به گفت‌وگو و بحث می‌پرداختیم. گاهی بحث‌های ما بسیار جدی و عمیق می‌شد، اما با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، همواره احترام متقابل را حفظ می‌کردیم. این تجربه برای من درس ارزشمندی داشت: انسان می‌تواند با دیگری اختلاف عقیده داشته باشد، حتی در اساسی‌ترین مسائل فکری و اعتقادی با او هم‌نظر نباشد، اما همچنان حرمت و کرامت انسانی او را پاس بدارد. اختلاف‌نظر هرگز نباید بهانه‌ای برای توهین، تحقیر یا بی‌احترامی شود. حال چگونه رواست که درباره عالمی با آن سابقه علمی و جایگاه دینی، تنها به دلیل اختلاف سلیقه یا ناآگاهی، سخنان ناشایست گفته شود؟ آیت‌الله فیاض برای ماندن در نجف دلایل مهمی داشت. ایشان اهمیت تاریخی حوزه علمیه نجف را به‌خوبی می‌شناخت؛ حوزه‌ای که از زمان شیخ طوسی، قرن‌ها مرکز پرورش فقیهان و عالمان بزرگ بوده و در سخت‌ترین شرایط سیاسی و اجتماعی به حیات علمی خود ادامه داده است. نجف برای ایشان فقط محل زندگی نبود؛ مرکز رسالت علمی و دینی او بود. در دوران حکومت صدام حسین، هنگامی که حوزه نجف زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار داشت، بسیاری از علما، طلاب و خانواده‌های آنان ناگزیر به مهاجرت شدند. خود آیت‌الله فیاض نیز با مشکلات فراوانی روبه‌رو بود و نزدیکانش از عراق مهاجرت کردند، اما ایشان تصمیم گرفت در نجف باقی بماند. این تصمیم، ناشی از شناخت و احساس مسئولیت بود. او نمی‌خواست در آن شرایط دشوار، سنگر علمی حوزه را ترک کند. نجف، شهر امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و میراث‌دار یکی از کهن‌ترین سنت‌های علمی جهان تشیع است. حفظ این میراث، به حضور و استقامت عالمانی نیاز داشت که در برابر مشکلات از میدان بیرون نروند. آیت‌الله فیاض یکی از همان عالمان بود. باید این شرایط را شناخت و سپس درباره تصمیم‌های ایشان داوری کرد. انسان باتجربه، گاهی پیامدهایی را می‌بیند که برای دیگران روشن نیست. همان‌گونه که در مثل معروف آمده است: آنچه پیر در خشت خام می‌بیند، جوان در آینه نمی‌بیند. بنابراین، ماندن ایشان در نجف را نباید نشانه بی‌توجهی به افغانستان دانست. چه‌بسا خدمت بزرگی که ایشان از طریق مرجعیت، تدریس و تألیف به جهان تشیع کرد، در شرایط دیگری به آن گستردگی امکان‌پذیر نبود. از سوی دیگر، حضور آیت‌الله فیاض در نجف، خود افتخاری برای مردم افغانستان بود. این حقیقت را نباید نادیده گرفت. من خاطراتی نیز از احترام شخصیت‌های مختلف به ایشان در سفر مشهد مقدس به یاد دارم. در آن سفر، هنگامی که ایشان در محیط علمی و حوزوی مشهد حضور داشت، علما و شخصیت‌های مختلف برای دیدار و ادای احترام نزد او می‌آمدند. دیدن آن صحنه‌ها برای من بسیار معنادار بود. شخصیت‌های برجسته و صاحب‌مقام با احترام در برابر عالمی حضور می‌یافتند که از یک روستای محروم افغانستان برخاسته بود، اما به برکت علم و تقوا چنین جایگاهی پیدا کرده بود. در چنین لحظاتی انسان باید به ارزش دانش و عظمت تلاش علمی بیندیشد. مقام‌های سیاسی و اجتماعی ممکن است با تغییر شرایط از میان بروند، اما جایگاه علمی شخصیتی که عمر خود را صرف تحقیق و تربیت انسان‌ها کرده است، با پایان زندگی او از بین نمی‌رود. آثار و اندیشه‌اش می‌تواند سال‌ها و قرن‌ها پس از او نیز مورد استفاده قرار گیرد. از این جهت، باید آیت‌الله فیاض را از مسیر شناخت آثار و خدمات علمی او معرفی کنیم، نه صرفاً از طریق احساسات و تعارفات. یکی از ویژگی‌های مهم ایشان، استقلال رأی فقهی و توانایی در بررسی مسائل مورد نیاز جامعه بود. ایشان در برخی موضوعات فقهی، دیدگاه‌هایی داشت که با نظر مشهور میان بسیاری از فقها متفاوت بود. برای مثال، در مسئله سن تکلیف دختران، دیدگاه ایشان با فتوای رایج نُه سال قمری تفاوت داشت و اتمام سیزده سال قمری را ملاک سنی تکلیف می‌دانست؛ البته با این توضیح که اگر نشانه‌های شرعی بلوغ پیش از آن ظاهر شود، حکم بلوغ تحقق می‌یابد. این تفاوت فتوا، نشان‌دهنده آن است که ایشان در مقام اجتهاد، مسائل را بر اساس مبانی و ادله فقهی بررسی می‌کرد و در صورت رسیدن به نتیجه‌ای متفاوت، از بیان نظر علمی خود پرهیز نداشت. موضوع مهم دیگر، رسیدگی به مشکلات خانوادگی، به‌ویژه وضعیت زنانی است که به سبب غیبت طولانی یا ترک مسئولیت از سوی همسران خود، گرفتار بلاتکلیفی می‌شوند. این مشکل در میان برخی از خانواده‌های مهاجر افغانستانی به‌خوبی دیده می‌شود. متأسفانه گاهی مردی پس از ازدواج، برای کار یا مهاجرت به کشور دیگری می‌رود، اما همسر خود را در افغانستان یا جای دیگری رها می‌کند؛ نه نفقه‌ای می‌پردازد، نه زندگی مشترک را ادامه می‌دهد و نه برای روشن شدن آینده همسرش اقدامی می‌کند. گاهی زن سال‌ها در چنین وضعیتی باقی می‌ماند. نه می‌تواند به زندگی عادی خود بازگردد و نه راه روشنی برای تشکیل زندگی تازه دارد. من خودم با مواردی از این دست روبه‌رو شده‌ام. در برخی از کشورهای اروپایی، از جمله سوئد، خانواده‌هایی هستند که با این مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کنند. گاهی مرد در کشوری دیگر زندگی تازه‌ای تشکیل داده، اما همسر نخست او همچنان در بلاتکلیفی مانده است. آیا می‌توان نسبت به چنین وضعیتی بی‌تفاوت بود؟ آیا شریعت اسلامی راهی برای رسیدگی به حق زنی که بدون دلیل موجه رها شده و از حقوق خود محروم مانده، در نظر نگرفته است؟ در فقه آیت‌الله فیاض، برای بررسی این‌گونه موارد بر اساس شرایط و ضوابط شرعی، راهکارهایی وجود داشت. در مواردی که موضوع با دلیل معتبر نزد حاکم شرع ثابت می‌شد، مسئله نفقه، غیبت شوهر و امکان طلاق از سوی حاکم شرع، بر اساس احکام و شرایط مربوط بررسی می‌گردید. اهمیت چنین احکامی در این است که فقه، تنها مجموعه‌ای از بحث‌های نظری و کتابخانه‌ای نیست؛ بلکه با زندگی واقعی انسان‌ها ارتباط دارد. فقیه باید بتواند بر پایه ادله شرعی، به مسائل و مشکلات جامعه پاسخ دهد. وقتی زنی سال‌ها گرفتار وضعیتی دشوار است و حقوق او نادیده گرفته می‌شود، رسیدگی عادلانه و شرعی به مشکل او اهمیت بسیاری دارد. البته این مسائل ضوابط دقیق فقهی دارند و نمی‌توان بدون احراز شرایط و مراجعه به مرجع صالح، درباره آن‌ها تصمیم گرفت؛ اما آنچه در اینجا اهمیت دارد، توجه آیت‌الله فیاض به ضرورت حل مشکلات واقعی مردم در چارچوب احکام شرعی است. از دیگر دیدگاه‌های قابل توجه ایشان، مباحثی است که درباره جایگاه زن در نظام سیاسی و اجتماعی اسلام مطرح کرده است. آیت‌الله فیاض در این زمینه به موضوعاتی پرداخت که از مسائل مهم و مورد اختلاف میان فقهای اسلامی به شمار می‌روند؛ از جمله امکان تصدی مسئولیت‌های علمی، قضایی و مدیریتی از سوی زنان. در کتاب «جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام»، دیدگاه ایشان درباره امکان تصدی مقام‌هایی چون قضاوت، افتا و مرجعیت دینی و همچنین مسئولیت‌های بالای سیاسی، بر اساس مبانی فقهی مورد بحث قرار گرفته است. این مباحث از آن جهت اهمیت دارند که نشان می‌دهند یک فقیه بزرگ، با تکیه بر اجتهاد و بررسی ادله، می‌تواند درباره مسائل اجتماعی روز نیز صاحب‌نظر باشد. ایشان در بررسی این موضوعات، به مسئله توانایی علمی و صلاحیت‌های لازم توجه داشت و بر این نکته تأکید می‌کرد که تفاوت‌های حقوقی میان زن و مرد باید بر پایه دلیل معتبر شرعی اثبات شود. بی‌گمان چنین دیدگاه‌هایی قابل بررسی و نقد علمی‌اند و دیگر فقها ممکن است در این مسائل نظر متفاوتی داشته باشند؛ اما اختلاف در نتایج اجتهادی، چیزی از اهمیت طرح علمی این مباحث نمی‌کاهد. این همان ویژگی حوزه‌های علمی زنده و پویاست که در آن، اندیشه‌ها بر اساس دلیل و استدلال سنجیده می‌شوند، نه صرفاً بر پایه عادت‌ها و برداشت‌های رایج. آیت‌الله فیاض در بسیاری از مسائل، فقیهی اهل تحقیق و برخوردار از استقلال نظر بود. به همین دلیل، آثار و دیدگاه‌های او برای اهل علم اهمیت داشت. اگر بخواهیم عظمت علمی ایشان را بهتر بشناسیم، باید به تألیفات و آثار به‌جامانده از آن بزرگوار مراجعه کنیم. «محاضرات فی أصول الفقه» از آثار مهم ایشان است که دربرگیرنده تقریرات مباحث اصولی استاد بزرگوارش، آیت‌الله خویی، است. کتاب «المباحث الأصولیة» نیز از آثار ارزشمند ایشان در دانش اصول فقه به شمار می‌رود. «تعالیق مبسوطة علی العروة الوثقی»، «منهاج الصالحین»، «الأراضی»، آثار و مباحث مربوط به بانکداری اسلامی، مسائل مستحدثه و دیگر نوشته‌های فقهی و اصولی، بخشی از میراث علمی گسترده ایشان را تشکیل می‌دهند. این آثار، نشان‌دهنده عمق فعالیت‌های علمی عالمی است که در طول دهه‌های متمادی، به پژوهش و تدریس اشتغال داشت. کسانی که با دروس خارج فقه و اصول آشنایی دارند، می‌دانند که تألیف چنین آثاری چه اندازه دشوار است و به چه میزان دانش، دقت و قدرت استدلال نیاز دارد. امروز بسیاری از استادان و پژوهشگران حوزه‌های علمیه، برای بررسی مباحث پیچیده اصولی و فقهی، ناگزیرند به آثار بزرگان این دانش مراجعه کنند. کتاب‌هایی مانند «کفایة الأصول» مرحوم آخوند خراسانی، آثار آیت‌الله خویی و تألیفات آیت‌الله فیاض، بخشی از سرمایه علمی حوزه را تشکیل می‌دهند. در کنار این آثار، نوشته‌های ارزشمند دیگر عالمان و فقیهان نیز در طول تاریخ، زمینه رشد و بالندگی دانش دینی را فراهم کرده‌اند. هر عالمی که بخواهد در سطح عالی فقه و اصول تدریس کند، باید با این میراث علمی آشنا باشد. نمی‌توان بدون شناخت مبانی و دیدگاه‌های گذشتگان، وارد میدان اجتهاد شد و مدعی نوآوری علمی گردید. گاهی کسانی را می‌بینیم که در گفتار ادعاهای بزرگی دارند، اما وقتی پای بحث تخصصی و استدلال علمی به میان می‌آید، روشن می‌شود که با مسائل عمیق فقهی و اصولی آشنایی کافی ندارند. علم واقعی با ادعا به دست نمی‌آید. مرجعیت و اجتهاد، ثمره سال‌ها تلاش، مطالعه، مباحثه و تحقیق است. کسی که می‌خواهد در این جایگاه قرار گیرد، باید از صلاحیت علمی، تقوا و قدرت استنباط احکام برخوردار باشد. آیت‌الله فیاض با چنین پشتوانه‌ای به جایگاه مرجعیت رسید. این مقام برای او نه یک عنوان تشریفاتی، بلکه مسئولیتی بزرگ در برابر دین و جامعه اسلامی بود. در اینجا لازم می‌دانم به نکته دیگری نیز اشاره کنم که برای جامعه ما اهمیت فراوان دارد. ما گاهی در افتخار کردن به اشخاص و شخصیت‌ها دچار اشتباه می‌شویم. ممکن است کسی را تنها به سبب تعلق قومی، منطقه‌ای یا سیاسی بزرگ بشماریم، بی‌آنکه به میزان دانش، اخلاق و خدمات واقعی او توجه کنیم. در حالی که ارزش انسان‌ها را باید با میزان فضیلت، خدمت و اثری سنجید که در جامعه بر جای می‌گذارند. من می‌گویم اگر می‌خواهیم به شخصیتی افتخار کنیم، باید به کسی افتخار کنیم که برای مردم و جامعه خویش سرمایه‌ای علمی، اخلاقی یا فرهنگی به یادگار گذاشته باشد. ببینید آیت‌الله فیاض چه میراثی از خود به‌جا گذاشت. او نه‌تنها در میان مردم افغانستان، بلکه در سطح حوزه‌های بزرگ جهان تشیع شناخته شد. آثار علمی او مورد مراجعه اهل دانش قرار گرفت و زندگی‌اش نمونه‌ای از تلاش و استقامت در راه علم بود. چرا نباید به چنین شخصیتی افتخار کنیم؟ من به‌عنوان فرزند این جامعه، چرا نباید از اینکه عالمی از میان مردم محروم افغانستان به چنین مرتبه‌ای رسیده است، احساس غرور و سربلندی کنم؟ این افتخار، تعصب کورکورانه نیست؛ بلکه قدردانی از دانشی است که با رنج و تلاش به دست آمده و در خدمت جامعه قرار گرفته است. البته باید مراقب باشیم که این احساس افتخار، به تحقیر دیگران یا بزرگ‌نمایی بی‌دلیل تبدیل نشود. عظمت علمی یک شخصیت، زمانی روشن‌تر می‌شود که آن را با انصاف و بر پایه خدمات واقعی او بیان کنیم. من در این زمینه درد دلی نیز با مردم و به‌ویژه با رهبران و مسئولان اجتماعی و سیاسی افغانستان دارم. سخن من از سر دشمنی با اشخاص نیست. انتقاد از عملکرد افراد و مسئولان، با دشمنی و کینه‌ورزی تفاوت دارد. انسان می‌تواند به شخصی احترام بگذارد و در عین حال، درباره تصمیم‌ها و کارنامه او پرسش‌های جدی مطرح کند. ما سال‌های طولانی در افغانستان شاهد حکومت جمهوریت بودیم. در آن دوران، کمک‌ها و امکانات گسترده‌ای از کشورهای مختلف وارد افغانستان شد. فرصت‌های مهمی برای بازسازی کشور، توسعه آموزش، بهبود زیرساخت‌ها و کمک به مناطق محروم وجود داشت. اما باید با صداقت از خود بپرسیم که از این فرصت‌ها چه اندازه استفاده شد. چه تعداد مکتب، دانشگاه و مرکز علمی در مناطق محروم ساخته شد؟ چه اندازه برای راه‌سازی، بهداشت، اشتغال و بهبود زندگی مردم تلاش صورت گرفت؟ چه میزان از امکانات در خدمت نیازهای واقعی جامعه قرار گرفت؟ البته نمی‌توان تمام خدمات انجام‌شده در آن سال‌ها را نادیده گرفت؛ اما نمی‌توان از کاستی‌ها، فرصت‌های ازدست‌رفته و مسئولیت کسانی که در تصمیم‌گیری‌ها نقش داشتند نیز چشم پوشید. امروز بسیاری از مردم ما همچنان با فقر، بیکاری، محرومیت و مشکلات فراوان روبه‌رو هستند. اگر در گذشته، امکانات و فرصت‌ها با تدبیر، عدالت و احساس مسئولیت بیشتری به کار گرفته می‌شد، چه‌بسا بخشی از این دشواری‌ها کاهش می‌یافت. مسئولیت اجتماعی تنها در داشتن عنوان و مقام خلاصه نمی‌شود. هر کسی که در جایگاه رهبری و خدمت به مردم قرار می‌گیرد، باید پاسخ‌گوی عملکرد خود باشد. من بارها گفته‌ام که ما نباید تمام توجه خود را به نام اشخاص و شعارهای سیاسی معطوف کنیم. باید ببینیم چه کسی برای مردم کار کرده، چه کسی به گسترش علم کمک کرده و چه کسی توانسته است گرهی از مشکلات جامعه بگشاید. این نکته، یکی از درس‌های مهم عاشوراست. برادران و خواهران عزیز! ما در ایام محرم حسینی گرد هم آمده‌ایم. این روزها، روزهای یادآوری قیام حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است؛ قیامی که درس‌های بزرگ اخلاقی، انسانی و اجتماعی در خود دارد. یکی از مهم‌ترین درس‌های عاشورا، حق‌مداری است. انسان نباید بی‌چون‌وچرا پیرو اشخاص باشد. نباید حق و باطل را با نام‌ها، نسبت‌ها و وابستگی‌های قومی و سیاسی بسنجد. باید نخست حقیقت را بشناسد و سپس موضع خود را بر اساس آن تعیین کند. اگر برادر من سخن ناحق می‌گوید، نباید تنها به این دلیل که برادر من است، از او دفاع کنم. اگر فردی با من اختلاف‌نظر دارد، اما سخن حقی می‌گوید، نباید حق او را نادیده بگیرم. این منطق دین است و این از بزرگ‌ترین درس‌های مکتب امام حسین علیه‌السلام به شمار می‌رود. امام حسین علیه‌السلام در برابر ظلم و انحراف ایستاد تا به انسان‌ها بیاموزد که حقیقت را نباید فدای منفعت و مصلحت‌جویی‌های شخصی کرد. بنابراین، در زندگی فردی و اجتماعی خود باید حق‌طلب باشیم، نه دنباله‌رو بی‌چون‌وچرای این و آن. اگر جامعه‌ای به جای شخصیت‌پرستی، به علم، عدالت، تقوا و مسئولیت‌پذیری اهمیت بدهد، مسیر رشد و اصلاح را بهتر خواهد پیمود. اکنون بار دیگر به شخصیت حضرت آیت‌الله العظمی فیاض بازمی‌گردم. یکی از مسائلی که پس از رحلت شخصیت‌های بزرگ دینی اهمیت پیدا می‌کند، چگونگی حفظ حرمت مرجعیت و جلوگیری از سوءاستفاده از نام و جایگاه آنان است. مرجعیت دینی، مقام ارثی و خانوادگی نیست. این جایگاه را نمی‌توان همانند مال و دارایی، از پدر به فرزند منتقل کرد. مرجعیت بر اساس شرایط علمی، فقهی و اخلاقی شکل می‌گیرد و نیازمند صلاحیت‌هایی است که در سنت حوزه‌های علمیه شناخته شده است. در ارتباط با خاندان و دفتر حضرت آیت‌الله فیاض نیز بر همین ضرورت تأکید شده است که امور مربوط به مرجعیت، به‌ویژه مسائل شرعی و وجوهات، باید بر اساس ضوابط معتبر اداره شود و کسی حق ندارد صرفاً به سبب نسبت خانوادگی، برای خود مقام و اختیارات مرجعیت قائل شود. این نکته بسیار ارزشمند است. فرزند یک مرجع بزرگ بودن، افتخار و مسئولیتی اخلاقی است؛ اما به‌خودی‌خود دلیل بر اجتهاد یا جانشینی علمی او نیست. ما در تاریخ تشیع، مراجع بزرگی مانند حضرت آیت‌الله العظمی سید محسن حکیم و حضرت آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی داشته‌ایم. جایگاه این بزرگان بر پایه دانش و صلاحیت علمی آنان استوار بود. همین معیار باید درباره دیگران نیز رعایت شود. متأسفانه گاهی مشاهده می‌شود که برخی افراد، پیش از آنکه توانایی علمی لازم را به دست آورند، به دنبال عنوان‌ها و موقعیت‌های بزرگ می‌روند. دفتر تأسیس می‌کنند، تشکیلات فراهم می‌سازند و ادعاهایی مطرح می‌کنند که اثبات آن‌ها نیازمند پشتوانه علمی است. من نمی‌خواهم درباره شخص معینی قضاوت کنم یا نام کسی را به میان بیاورم؛ زیرا هدف از این سخنان تخریب اشخاص نیست. سخن بر سر حفظ حرمت علم و اعتبار مرجعیت است. اگر کسی می‌خواهد به دین خدمت کند، راه خدمت بسیار گسترده است. می‌تواند درس بخواند، تحقیق کند، به مردم کمک کند، در آموزش و تربیت نسل جوان سهم بگیرد و با رفتار نیکوی خود الگوی دیگران باشد. اما ادعای مقام مرجعیت، مسئولیتی بسیار سنگین است. مرجعیت با تبلیغات، روابط خانوادگی، قومیت و ادعا به دست نمی‌آید. باید پشتوانه علمی و اجتهادی داشته باشد و اهل علم، صلاحیت شخص را بر اساس معیارهای معتبر تشخیص دهند. کسی که می‌خواهد درباره حلال و حرام الهی فتوا بدهد، باید توانایی استنباط احکام از منابع شرعی را داشته باشد. باید بتواند در میدان بحث علمی از مبانی و نظریات خود دفاع کند. این مسئولیت شوخی‌بردار نیست. اگر شخصیت‌های علمی بزرگ به چنین جایگاهی رسیده‌اند، حاصل دهه‌ها تلاش و تحقیق بوده است. نباید اجازه داد اعتبار این جایگاه با رفتارهای غیرعلمی و ادعاهای بی‌اساس آسیب ببیند. آیت‌الله فیاض از آن دسته عالمانی بود که مقام علمی‌اش پیش از عنوان مرجعیت شناخته شده بود. او در مکتب علمی نجف پرورش یافت و با تلاش، تحقیق و تألیف، جایگاه خود را در میان اهل دانش تثبیت کرد. همین حقیقت است که بزرگی او را نشان می‌دهد. گاهی با خود فکر می‌کنم که قریه «صوبه»، آن روستای کوچک و محروم جاغوری که آیت‌الله فیاض در آن دیده به جهان گشود، چه سرزمین پربرکتی بوده است. دلم می‌خواهد روزی به آن قریه بروم، خاک آنجا را ببینم و با مردمی که در آن زندگی می‌کنند، سخن بگویم. چه چیزی در آن محیط ساده و دورافتاده وجود داشته که چنین شخصیتی از دامان آن برخاسته است؟ البته عظمت انسان تنها به زادگاه او وابسته نیست. هر سرزمینی می‌تواند استعدادهای بزرگ در دامان خود پرورش دهد؛ آنچه اهمیت دارد، فراهم شدن فرصت رشد و شکوفایی این استعدادهاست. اما برای مردمی که سال‌ها با محرومیت زندگی کرده‌اند، ظهور چنین شخصیت‌هایی معنایی ویژه دارد. آنان نشان می‌دهند که فقر و دورافتادگی جغرافیایی، لزوماً مانع رسیدن به قله‌های دانش و فضیلت نیست. گاهی از زمینی که در ظاهر خشک و کم‌حاصل است، گلی می‌روید که عطر آن تا سرزمین‌های دور می‌رسد. آیت‌الله فیاض برای من یادآور چنین تصویری است؛ گلی برخاسته از خاک محرومیت که با دانش، ایمان و تلاش، نام خویش و زادگاهش را در تاریخ علمی جهان تشیع ثبت کرد. این حقیقت باید برای نسل جوان ما الهام‌بخش باشد. جوان افغانستانی باید بداند که اگر زمینه تحصیل و رشد فراهم باشد و خود نیز اراده و پشتکار داشته باشد، می‌تواند در عرصه‌های مختلف علمی و فرهنگی به جایگاه‌های بلند برسد. نباید خود را کوچک بشماریم و نباید اجازه دهیم محرومیت‌های گذشته، امید به آینده را از ما بگیرد. راه پیشرفت، از دانش، اخلاق، تلاش و احساس مسئولیت می‌گذرد. یکی از بزرگ‌ترین خدماتی که می‌توانیم به یاد و نام آیت‌الله فیاض انجام دهیم، همین است که جوانان خود را به فراگیری علم تشویق کنیم و از استعدادهای علمی آنان حمایت نماییم. اگر به زندگی این عالم بزرگ نگاه کنیم، می‌بینیم که عظمت واقعی او نه در ظاهر زندگی، بلکه در حاصل تلاش و خدماتش بود. از یک خانواده ساده برخاست، سختی‌های فراوان تحمل کرد، در محضر استادان بزرگ درس خواند، سال‌ها تحقیق و تدریس نمود و سرانجام به جایگاهی رسید که آثار و اندیشه‌هایش در حوزه‌های علمی مورد مراجعه قرار گرفت. این مسیر، برای هر انسان جویای دانش و فضیلت، درس‌آموز است. خداوند متعال روح مطهر این عالم بزرگ و مرجع فقید را غریق رحمت واسعه خویش قرار دهد و او را با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم و اهل‌بیت مطهرش محشور فرماید. از خداوند می‌خواهیم به ما توفیق دهد که قدر علمای راستین را بدانیم، از دانش آنان بهره بگیریم و میراث علمی و معنوی‌شان را برای نسل‌های آینده حفظ کنیم. در پایان، بار دیگر خداوند متعال را سپاس می‌گوییم که توفیق حضور در مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام را نصیب ما کرده است. باور کنید این مجالس، نعمتی بزرگ‌اند. محرم برای دل مؤمنان، بهاری معنوی است. همان‌گونه که بهار، طبیعت را زنده می‌کند و به زمین طراوت می‌بخشد، یاد و نام امام حسین علیه‌السلام نیز می‌تواند جان انسان را بیدار کند و دل او را به سوی حقیقت بازگرداند. انسان در این مجالس فرصت می‌یابد به زندگی خود بنگرد، رفتار خویش را بازبینی کند و از مکتب عاشورا درس بگیرد. عزاداری امام حسین علیه‌السلام تنها اشک ریختن بر مصیبت‌های گذشته نیست؛ هرچند اشک بر مصائب آن حضرت جایگاه و ارزش والایی دارد. این مجالس باید ما را با حقیقت قیام حسینی و مسئولیت‌هایی که در برابر خداوند و بندگان او داریم، آشناتر سازد. اگر از مجلس امام حسین علیه‌السلام بیرون می‌رویم، باید اندکی مهربان‌تر، عادل‌تر، راست‌گوتر و مسئولیت‌پذیرتر از گذشته باشیم. باید در برابر حق فروتن‌تر و در برابر ظلم و بی‌عدالتی حساس‌تر شویم. باید بیاموزیم که دینداری حقیقی، با اخلاق و عمل همراه است. چه زیباست که بزرگداشت عالمانی چون آیت‌الله فیاض نیز در چنین مجالسی برگزار می‌شود؛ زیرا زندگی عالمان وارسته، هنگامی معنا و ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که در مسیر خدمت به همان مکتبی قرار گرفته باشد که امام حسین علیه‌السلام برای زنده نگه داشتن ارزش‌های آن قیام کرد. یاد و نام بزرگان دین، ما را به مسئولیت امروزمان متوجه می‌سازد؛ مسئولیت شناخت حقیقت، حفظ کرامت انسان، گسترش دانش و خدمت به جامعه. از خداوند متعال مسئلت داریم که این مجالس را از همه ما قبول فرماید، روح علمای درگذشته، به‌ویژه حضرت آیت‌الله العظمی محمداسحاق فیاض را شاد گرداند و به همه ما توفیق پیروی از راه حق و عمل به آموزه‌های قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
دیدگاه خوانندگان

نظر شما درباره این مطلب

در حال دریافت دیدگاه‌ها...

ارسال دیدگاه

دیدگاه پس از بررسی مدیر روی سایت نمایش داده می‌شود.

با ارسال دیدگاه، نام و متن شما برای بررسی مدیر ذخیره می‌شود. حریم خصوصی

بازگشت به مقالات